h 476
i 0
S 0

سلامت روان نوپا

قبل از اینکه والدین بخواهند وارد تربیت کودک خود شوند باید اطلاعاتی پیرامون سلامت روان به دست بیاوردند. سلامت روان به معنای نحوه ی تفکر احساس و عملکرد هر شخصی در موقعیت های مختلف زندگی است. بهداشت روان یعنی نوع نگرش هر شخص به زندگی و افرادی که با آن ها در ارتباط است. بهداشت روان تعیین می کند که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم و اهدافمان را انتخاب کنیم.

سلامت روان هم مانند سلامت جسم در هر مرحله ای از زندگی مهم است. تشخیص یک بیماری جسمی در کودک آسان است؛ اما اینکه ما بتوانیم به راحتی و درستی خلا های روانی کودکمان را در هر مرحله تشخیص دهیم شاید به آسانی نباشد. در این مواقع ما می توانیم با علائمی که با بالا بردن سطح آگاهی خودمان در کودکمان می بینیم سریع آن را تشخیص دهیم و رفع کنیم. هرچند که نمونه هایی از این آگاهی ها را در پایگاه های بهداشت به مادران عرضه می کنند.

در اکثر موارد کودکانی که دچار خلا های روانی می شوند و از لحاظ سلامت روان در خطر اند، رسیدگی های کافی را دریافت نمی کنند و عملا نادیده گرفته می شوند.

البته لازم به ذکر است که بدانیم سلامت روان کودک ربطی به میزان هوش و IQ او ندارد. هر کودکی با یا بدون مشکل روانی می تواند IQ متفاوتی داشته باشد. به عنوان مثال نمی توان به کودکی که درون گراست بگوییم باهوش و یک کودک بیش فعال را با میزان IQ پایین قید کنیم.

  •  مقدمه ی بهداشت روانی
  •  موارد لازم برای سلامت روانی کودک
  •  بيماري هاي رواني

مقدمه ی بهداشت روانی

سلامت روان صرفا برای کسی که بیمار روانی نیست اطلاق نمی شود. شخصی که سلامت روان دارد یعنی در بالا ترین سطح سازگاری و انطباق رفتاری و هیجانی قرار دارد.

این را همیشه بخاطر داشته باشیم که سلامت روحی بارها مهم تر از سلامت جسمی است و چه بسا مشکلات و بیماری های جسمی که ناشی از روح و روان ناراحت می باشد. تب یا سرما خوردگی کودک دلبندتان در عرض یک هفته بهبود می یابد و بعد از آن اثری در زندگی وی نخواهد بود. اما اثرات و خلا ها یا بعضی از بیماری های روحی کودکتان اثرات ماندگاری در آینده او می گذارد و شاید سرنوشتش را تغییر دهد. همه ما این را می دانیم که تنها کسانی که می توانند در بهبود یا بهتر شدن سلامت روان کودک نوپا موثر باشند والدین او هستند. البته در این میان مادر نقش موثر تر و پر رنگ تری را ایفا می کند. سعی کنید بفهمید چه روشی برای کودک شما مناسب است. بدون توجه به خواست های فرزندتان از رفتار های تربیتی دیگران تقلید نکنید. انتظار نداشته باشید بی نقص عمل کنید ، فهمیدن فرزند، کار دشواری است.

 

الف) تعریف بهداشت روانی

سازمان جهانی بهداشت) (WHOمی گوید بهداشت روانی عبارت است از توانایی کامل برای ایفای نقش های اجتماعی، روانی و جسمی. بهداشت روانی فقط نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست. بنابراین کسی که احساس ناراحتی نکند، از نظر روانی سالم محسوب می شود.

در خانواده هایی که وظایف افراد به درستی تعیین شده و پاسخ به نیازهای عاطفی و در عین حال تلاش و همکاری برای رسیدن به اهداف وجود دارد معمولا اعضاء آن از سلامت روان بالاتری برخوردارند.

 

ب) اهداف بهداشت روانی

تأمین سلامت جسمانی، روانی، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی اعضای خانواده

ایجاد روابط صمیمی برای حفظ اسرار خانواده، شناخت رفتار خود و آنان، تقویت اعتماد و عزت نفس و احترام به همدیگر. به وجود آوردن احساس رضایت از خود و زندگی و تعیین اهداف شخصی و بروز استعداد هایش.

 

ج) ابعاد بهداشت روانی

پیشگیری نوع اول (Primary Prevention)

این بعد از بهداشت روانی از شروع یک اختلال جلوگیری به عمل می آورد. با استراتژی هایی نظیر حذف عوامل کلی خطر ساز و تقویت مقاومت فرد، باعث جلوگیری از یک اختلال روانی به دست می آید.

پیشگیری نوع دوم (Secondary Prevention)

در این بعد از سلامت روان شناخت سریع و درمان فوری اختلال روانی مد نظر قرار می گیرد.

پیشگیری نوع سوم

هدف از این بُعد، بازگرداندن و حفظ قسمت یا تمام توانایی های از دست رفته ی فرد به علت مشکل یا اختلال به وجود آمده است.

 

د) عوامل موثر بر بهداشت روانی

تغذیه: ما می توانیم با انتخاب مواد های غذایی صحیح آرامش و لذت بیشتری را به خود جذب کنیم. تغذيه ناســالم كــودكان عوارض متعدد روانی و جسمی را در پی دارد كه امــروزه از طريق انواع غذاهای بي فایده صورت مي گيرد و باغث ضعف جســمي و روحــي می شود. جســم ضعيف و يا چاق و كم تحرك کودک را کم توان می کند و از خیلی از فعالیت های روتین باز می دارد و اعتماد به نفس کودک را زير منگنه مي گذارد.
كمبود ويتامين ها، مواد معدني و ريزمغذي ها مشــكل اصلي تغذيه كودكان امروزي اســت كه بــراي مقابله با آنها بايد والدين آگاهــي و اطلاعات تغذيه اي كافي كسب كنند. برخلاف تصور عام، چاقي در كــودكان يكي از نشــانه هاي كمبود ويتامين است. در نتیجه از لحاظ خلا های روانی باید کودکان چاق را بررسی بیشتری نمود.

 

به عنوان مثال زمانی که نیاز به احساس قدرت داریم گوشت می خوریم. زمانی که به تنوع و تحول در زندگی محتاجیم غذاهای رنگین با انواع سس دلمان می خواهد. در هنگام اضطراب یا عصبانیت به غذاهای ترد و گاز زدنی محتاج می شویم و زمانی که نیاز به استراحت داریم بیشتر سمت چای یا قهوه مایل می شویم.

مهد کودک: مسئولیت مربی های مهد فقط در پرورش نیروی عقلی و آشنا کردن کودکان به مسائل اجتماعی و اخلاقی خلاصه نمی‌شود. مهد کودک، تامین بلوغ عاطفی و سلامت روانی کودکان نیز هست. در مهدکودک، کودکان باید دوست داشتن و دوست داشته شدن را یاد بگیرند و لمس کنند.

تحرک: کودک شما با تحرک بالا کمتر دچار حسادت، حقارت و ستیزه‌جویی می‌شود و در نتیجه از سلامت روانی بهتری برخوردار خواهند بود.

والدین: میزان سلامت روانی پدر و مادر در قبل از بارداری بر روی کودک تاثیر گذار است.

 

ه) راه‌های تقویت بهداشت روانی

  1. اگر با ناراحتی‌های روانی کودکمان روبرو شدیم با حوصله و متانت، آنها را رفع کنیم و از تصمیم‌های عجولانه بپرهیزیم.
  2. بالا بردن سطح آگاهی در حیطه روانشناسی و معنوی و مذهبی، و کاربردی کردن این موارد در زندگی و خانواده.
  3. احترام گذاشتن به کودک و گرامی داشتن او. همانطور که پیامبر اکرم می فرمایند: به فرزندان خود احترام کنید و با آداب پسندیده با آنها معاشرت کنید. نهج الفصاحه، ص239.
  4. به کودکتان امنیت و اعتماد را هدیه کنید تا از لحاظ روانی حمایت شود.
  5. به احساسات کودکمان توجه کنیم و ویژگی‌های آنها را بشناسیم.
  6. محیط زندگیش را تا حد توان جذاب و پرنشاط و شاد کنیم.
  7. زمینه های بروز احساسات را در کودکانمان ایجاد کنیم.
  8. همیشه کودکمان و اعضای خانواده را تشویق و تحسین و تایید کنیم.
  9. به فرزندان یاد دهیم که احساسات آزاردهنده مثل حسادت، کینه‌توزی و ... بیان و خود را آرام کنند.
  10. برای اصلاح رفتار بد کودکمان از سرزنش و تحقیر استفاده نکنیم. در احترام و ابراز محبت وتوجه به فرزند، در اصلاح رفتارهای ناپسند او تلاش کنیم.
  11. به کودکتان امیدواری را یاد دهید.
  12. در مقابل فرزندانمان از دیگران بدگویی نکنیم.
  13. انتظارات خود را به کودکمان به صورت شفاف و با محبت بگوییم.
  14. هنر ارتباطات موثر و سالم را خودمان بیاموزیم و به کودکمان نیز آموزش دهیم.
  15. در زمانی که حس می کنید راه حل خوبی به ذهنتان نمی رسد حتما از مشاور یا روانشناس کمک بگیرید.

 

و) نیازهای اولیه کودک

فهمیدن نیاز های کودک می تواند در تربیت صحیح کودک کمکمان کند که بدانیم در کدام زمینه ها خلا ایجاد شده و در پی آن سلامت روانی کودک ما به خطر افتاده است.

بعضی از والدین نيازهاي تغذيه اي، تفريحي، بهداشــت و پزشــكي، آموزشــي و... را در اولویت می گذارند و حس می کنند بقیه ی نیاز ها در ادامه خود به خود مرتفع می شود. در حالی که نیاز های روانی مقدم بر نیاز های جسمی است. اگر کودک خلایی در نیاز جسمی داشته باشد به راحتی با تامین نیاز روانی پر خواهد شد اما عکس این قضیه اصلا صادق نیست. نیاز های روانی سنگ بناي تبديل کودک شما به انساني ارزشمند و با شخصيت ســالم را مي گذارد. این به این معنا نیست که سستی در انجام وظایف خودمان به خرج دهیم و با گفتن اینکه از بعد روانی نیاز جسمی را برطرف می کنیم، خود را تبرعه کنیم. نیاز های جسمی نیز ارتباط تنگاتنگ با نیاز های روانی دارند که گاهی برخی از مشکلات روانی کودک ریشه در فقدان آن دارد.

مشکل از آن جایی سخت تر می شود که کودک نوپای شما نمی تواند از غصه اش با شما صحبت کند و در این سن، نقش تشخیص والدین و روان شناسان و روانپزشکان مشخص تر می شود.

هر انسانی هشت مرحله نیاز دارد. اگر هر انسانی یکی یا چند تا از این نیاز هارا در خود حس نکرد دچار تهدید سلامت روان است و باید در مان شود. همه این نیاز ها در صورت کمبود بروز پیدا می کند تا زمانی که تعادل برقرار شود. ما هر چقدر از نظر ارزش های انسانی بیشتر رشد کنیم نیاز هایمان یک مرحله بالاتر خواهد رفت.

نياز شماره ي يك: در برگیرنده نیاز های مادی، جسمی و جنسی است.

نياز شماره ي دو: نیاز به امنیت و آرامش است که دو نیاز واقعی ما انسان ها هستند.

دو نیاز بالا نیاز هایی هستند که مردم در حالت طبیعی بیشتر به آن احتیاج پیدا می کنند و چه بسا از افرادی که به همین دو نیاز بسنده می کنند و در صدد بر آورده شدن این دو هستند.

نياز شماره ي سه: عشق.

اریک فرا می گوید: « عشق هنري است اموختني » بیش از نیمی از مردم دنیا نه این نیاز را آموخته اند نه از آن استفاده می کند. گاهی نیز عشق را با ارضای نیاز شماره ی یک اشتباه می گیرند و اشکال کار اینجاست که گاهی مردم نیاز شماره ی سه را بهانه ای برای ارضای شماره یک در نظر می گیرند.

هرچند که عشق و رابطه ی جنسی مکمل هم هستند و هر کدام بدون دیگری ناقص است. فروید می گوید: «عشق، والایش میل جنسی است.» يعني وقتي كه رابطه ي جنسي ، به ظريف ترين ، لطيف ترين ، زيبا ترين ، فرم اخلاقي و انساني خود قرار مي گيرد ، تبديل مي شود به عشق و بنابراين والايش رابطه ي جنسي مي باشد. و همچنین عشق بدون رابطه ی جنسی یک حقه و فریب است. ابراهام مزلو می گوید: « اين هست نيازهاي مبتني بر بودن و شدن … تو در ان يك چيزي مي شوي»

نياز شماره چهار: علم و آگاهی. یعنی احساس نیاز به علم و فهم داریم. اما نه بخاطر استفاده، کاربرد و پولی که از به دست آوردن آن علم به دست می آید. گاهی فکر می کنیم که نیاز به علم داریم. در حالی که هدف ما از علم آموزی فقط رسیدن به نیاز شماره ی یک و دو است. و یا شایدم نیاز شماره ی 3!!!

نياز شماره ي پنج: زیبایی و هنر. همانطور که در بالا گفتیم، نیاز ها درمراحل بالا تر در انسان های والا تری بروز پیدا می کنند. بر طبق همین قانون هنر از علم برتر است. علم كه خودش جنبه ي عميق كيفي دارد ولي كاربردش جنبه ي تكنولوژي و مهارتها را دارد اما در هنر مساله ي زيبا خواهي و زيباشناسي و لذت بردن از زيبايي مطرح است. به همین علت است که نصف بیشتر مردم چون در نیاز شماره ی یک تا سه مانده اند و اکثرا به مرحله ی شماره 5 نرسیده اند، از زیبایی و هنر درک اندکی دارند. که چه بسا آخر هنر برای آن ها تحریک سیستم عصبی معنا شود. مانند اینکه شما یک زن زیبا را ببینید و بگویید که او چقدر هنرمند است. در حقیقت او هنرمند نیست او فقط به اجبار طبیعت زیبا آفریده شده است.

نياز شماره ي شش: خود دوستی و حرمت نفس و کرامت انسانی. که انسان خود را گرامی بدارد.و به مرحله ای برسد که بگویید: « به جهان خرم از انم كه جهان خرم از اوست. عاشقم بر همه ي عالم كه همه عالم از اوست»

نياز شماره هفت: تحقق خود و بروز استعداد هایمان. ابراهام مزلو مي گويد: «تحقق خود. يعني ما هر كدام دانه اي هستيم كه بايد تبديل بشويم به درختي و ميوه بدهيم.»

نياز به خود شدن يعني ما تمام نيروها و استعدادهاي وجود خودمان را شكوفا كنيم.

نياز شماره هشت: نیاز های اخلاقی و اصول انسانی. از جمله عدالت، حقیقت، آزادی و... .

یک انسان کامل انسانی که است که در عمق وجود خود دچار این دغدغه ها شود، نه صرفا شعار برای خود نمایی که دورو بر خود کم نمی بینیم و توجیهاتی که در پی آن به وجود می آید.

بعد از تعریف و توضیح این نیاز ها باید فکر کنیم که الان ما در کجای این نردبان نیاز ها قرار گرفته ایم؟ هرچقدر پله ی بالاتری باشیم نیاز های اولیه را هم در خود جای می دهیم و تمام این نیاز ها با هم رابطه ی عرضی دارند.

چهار ديواري خانه ، عشق( نیاز شماره 3)، رابطه و ارتباط، توافق، راه و هدف مشترك است. اين چهار ديواري خانه است. اما پايه و اساس اينها در حرمت است، یعنی هما نیاز شماره ی 6.

 

نیاز های اولیه سلامت جسمی یک کودک:

ـ غذاهای مغذی؛

ـ خواب و سرپناه کافی؛

ـ ورزش؛

ـ مصونیت ها؛

ـ محیط زندگی سالم؛

نیازهای اولیه سلامت روحی کودک:

ـ خانواده بامحبت و حامی؛

ـ فرصت برای صحبت کردن با خانواده؛

ـ فرصت برای بازی با کودکان دیگر؛

ـ امنیت و آرامش؛

ـ راهنمایی و انضباط مناسب.

 

کنجکاوی و اکتشاف

در زیر کاراکتر های اولیه ی سلامت روان کودک نوپا را برای شما قید کرده و توضیح خواهیم داد.

ز) ویژگی‌های فردی شخص سالم

نسبت به خود و خانواده و جامعه ی خود احساس مثبت و مسئولیت می کند. با دیگران و خود محترمانه بر خورد می کند و سازگار است و رابطه ی مثبت و سازنده ای دارد. راجع به اتفاقات پیرامون خود مثبت اندیش است. نقاط قوت و ضعف خود را می داند. انعطاف پذیر است و واقع گراست. برای رسیدن به اهداف خود ابتدا از روی عقل و سپس از روی احساس تصمیم می گیرد. نسبت به خودش احساس مثبت دارد و دارای صبر بالایی در برابر ناکامی هاست. توانایی حل مشکلات را دارد و در مواجعه با آن ها خودش را کنترل می کند. استعداد هایش به صورت هماهنگ و به خوبی رشد می کند. برای خود و اهدافش احترام قائل است. به قوانین احترام می گذراد و با خود و دیگران صادق است.

موارد لازم برای سلامت روانی کودک

برای دست یابی به یک ایده آلی مانند سلامت روان کودکمان، باید یک سری از کاراکتر هایی را رعایت کنیم و بعضا داشته باشیم. در ادامه ی بحث به این نکات اشاره خواهیم کرد و توضیح می دهیم.
الف) رفتارهای شخصی
انسان نیرو های نهفته ای دارد که بر سلامت روان او اثر می گذارد. منبع این نیرو ها سه محل است که عبارت اند از: شعور آگاه و نا آگاه و وجدان که آمیزه ای از این دو است.
1. محبت و تنفر که دو قطب مخالف هم هستند از «شعور نا آگاه» سر چشمه می گیرند. شعور ناآگاه هر فردی کمی خودپسند محور است.
2. «شعور آگاه» همواره با محیط اطراف در تماس است. علیه رفتار های خودپسندانه و اجتماعی عمل می کند.
3. اما «وجدان» در نقش مامور داخلی عمل می کند و دو کفه ی خود آگاه و نا خود آگاه را با توجه به خصوصیات ژنتیکی هر فرد یا هنجار های جامعه، متعادل می کند.
در نتیجه از ادغام این سه منبع ذاتی است هر انسانی با شخص دیگر دارای عقاید و دیدگاه های مختلف است. مثلا اگر کسی چیزی را غیر معقول و ناهنجار می داند دیگری این عقیده را ندارد.
این مطلب در کودکان ما نیز صدق می کند. منبع وجدان فرزندان ما از نوع تربیت ما و ارزش های داخل خانواده نشات می گیرد. اما اینکه در ضمیر نا خودآگاه فرزند ما چه می گذرد و از هم کنش این سه منبع با هم، دیدگاه او نسبت به نگرش به قضایای مختلف چه خواهد شد دیگر دست والدین نیست.
پس والدین نباید سعی کنند طرز تفکر و نگرش کودکان خود را عینا شبیه خود یا آنچه که دوست می دارد در بیاورد زیرا کودکان ما آدم آهنی از پیش تولید شده با تعبیه تراشه های طراحی شده در ذهن خود و ساخته شده توسط شما نیستند که دلمان بخواهد آنجور رفتار کند که ما می خواهیم. امام علی (ع) می فرمایند: فرزندانتان را برآداب خود تربیت نکنید؛ چرا که آنها برای – آینده و – زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند. ابن ابی الحدید، معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص ۲۶۷٫
فرزندانتان از آن شما نیستند! آن ها به وسیله ی شما، و نه از شما شکل می گیرند، گرچه در کنار شما آسوده اند، اما در تملک شما نیستند. شما مجازید که عشق خود را به ایشان هدیه کنید، نه افکارتان را که آنان خود فکورند.
والدین باید بدانند که هر کودکی با نقاط قوت و ضعف منحصر به خود به دنیا می آید. پس باید به او کمک کنند تا نقاط قوت خود را پرورش داده و نقاط ضعف خود را کاهش بدهند و فرزندشان را همانگونه که هست بپذیرند با تمام تناقضاتش.
 
ب) منابع رضایت بخش
یکی از مواردی که به سلامتی روان و بهبود خلا های روانی کمک می کند احساس رضایت از خود است. این رضایت از خود وقتی به وجود می آید که شخص بتواند به تنهایی نیاز ها و آرزو های خود را برطرف کند. در پی این اتفاق تحسین و قدردانی سایرین را به خود جلب کند. این مسئله به لیاقت و پشتکار و همچنین انتظاراتی که هر فرد از خود دارد، وابسته است. اصولا اشخاصی که در انتظار اند تا یک اتفاق خوب برایشان رخ دهد؛ افرادی اند که پیوسته از خود و زندگی احساس نارضایتی می کنند. شاید مثال بارزش را بارها در اطرافیانمان دیده باشیم؛ کسانی که باوجود داشتن سطح درآمد بالا و زندگی آرام، همیشه احساس نارضایتی و گله و شکایت دارند. همانگونه که آمار خودکشی ها نشان می دهد تعداد خودکشی ها در خانواده های مرفه بالاتر از خانواده هایی با سطح درآمد پایین است.
این احساس رضایت و خشنودی از خود با حل انتظاراتی که هر فرد از خود دارد نیز مرتبط باشد. این انتظارات یا منشا درونی دارد(توقعات خود فرد از خود) یا بیرونی( خانواده یا محیط پیرامون). به عنوان مثال وقتی کودک شما از مادرش انتظار محبت در یک زمان های خاص را دارد این یک توقع بیرونی است. یا اگر کودکتان دوست دارد خودش به تنهایی از پس کاری بر بیاید و از هوش و قابلیت های خود به نحو احسن استفاده کند یک انتظار درونی است.
اما نکته قابل توجه این است که توقعات بیرونی یا درونی دارای ابزار های خاصی اند. ابزار های توقعات بیرونی که کاملا واضح هستند ولی از ابزارهای توقعات درونی می توان به ویژگی های ارثی و تجربه هایی که کودک شما تا بحال کسب کرده و میزان شدت برخورداری از سلامت روان او اشاره کرد.
اگر کودکی با اختلافاتی بین ابزار های درونی و بیرونی اش مواجه شود با چالشی رو برو خواهد شد. کودک با حل این چالش از لحاظ عقلی و تجربی رشد می کند. اما اگر اختلاف میان ابزار های درونی وبیرونی خیلی زیاد باشد؛ کودک دچار مشکلات رشد خواهد شد. اگر انتظارات معقول از کودک خود داشته باشیم و انتظارات عاطفی او را برآورده کنیم این اختلاف به حداقل خواهد رسید. البته که ایجاد تعادل میان این دو ابزار مهارتی است که والدین باید به آن توجه کنند.
با توجه به این نکته می توان گفت که سلامت روان در یک چرخه وجود دارد. هر آنچه که فکر می کنیم به خودمان باز می گردد. به این صورت که اگر کودک ما از سلامت روانی بالایی برخوردار باشد بنابراین توقعات درونی او نیز قابل حل است؛ و در پی آن رضایت از خود روی خواهد داد؛ و این جریان باعث افزایش مجدد سطح بهداشت روانی کودک می گردد.
 
 
والدینی که متوجه مشکل روانی فرزند خود می شوند و او را نزد روان شناس یا روان پزشک یا مشاور می برند؛ هرگز با واکنش هایی مثل تخت معاینه یا آزمایش خون و ... مواجه نمی شوند. روان شناس ابتدا باید به چندین سرنخ برسد تا متوجه شود مشکل از کجا آغاز شده است. پس به نوع بازی و طرح معما های ساده متناسب با سن کودک می پردازد.
خانه فقط محل استراحتگاه نیست بلکه جایگاهی است که هنگام آشفتگی ها اعضای خانواده به آن پناه می آورند. اگر دیدید که کودکتان خجالتی است، حسادت شدید دارد، گوشه گیری می کند یا وابستگی فوق العاده شدید به مادرش دارد یا به جویدن ناخن یا مو مشغول می شود؛ می توانید به نشانه هایی از خلا روحی پی ببرید که نیازمند پی گیری است. مراجعه به روان پزشک یا روان شناس می تواند در نوع تشخیص مشکل به ما کمک کند که منشا آن روحی است یا هورمونی. اگر با منشا های هورمونی مواجه باشیم که روان پزشک با تجویز داروهایی در مدت زمانی مشخص به ما کمک می کند. ولی اگر کودک دچار خلا های روانی باشد، روان شناس یا مشاور می تواند این این زمینه کمک دهنده باشد.
 
روانشناسان معتقدند که عمر انسان به دوره های 7 ساله تقسیم می شود و هشتادو چهار درصد مغز و ذهن ما در هشت سال اول زندگي شكل ميگيرد.در سه سال اول 30% از شخصيت ما شكل ميگيرد و در هشت سالگي 80%. در شانزده سالگي شخصيت و مغز ما 100% شكل گرفته است. اينجاست كه اهميت دوسال اول زندگی کودک دلبندتان مشخص می شود. و بيش از آن كه خود در آن دخالتي داشــته باشد شرايط محيطــي نظيــر رفتارهاي والديــن و وضعيت زندگي خانوادگــي و اجتماعــي در ســاختن بنيان شــخصي وي موثرند. بر اين اســاس ســلامت رواني فرزند كه چارچوب شخصيت وي را در طول زندگي مي سازد با سلامت روان در كودكي پيوند دارد و نقش والدين در اين حوزه بســيار پررنگ است.
 
ج) خلاقیت و اعتماد به نفس
استيفن رابينز خلاقيت را به معناي توانايي تركيب انديشه ها و نظرات در يك روش منحصر به فرد با ايجاد پيوستگي بين آنان بيان مي كند .
گيلفورد دانشمند آمريكايي، خلاقيت را با تفكر واگرا (دست يافتن به راهکار هاي جديد براي مسائل) در مقابل تفكر همگرا (دست يافتن به پاسخ ) مترادف دانسته است.
تفکر واگرا یعنی تفکری که به دور از عرف و عادت فکر شود. و تفکر همگرا یعنی تفکری که به عرف نزدیک باشد.
مغز انسان دو نیم کره شبیه به یک دیگر دارد. اما هر نیم کره وظایف خاص خود را انجام می دهد. نیم کره ی راست وظایفی نظير تصور و تجسم، شناخت رنگ، موسيقي، وزن و آهنگ، خيالات و آرزوها بر عهده دارد و نیم کره ی چپ فعاليت هايي نظير رياضيات، زبان و ارتباط كلامي، منطق، بررسي و تجزيه و تحليل و نويسندگي را بر عهده می گیرد. نود درصد مردم نیم کره ی چپ فعالی دارند. اما اگر هر دو نیم کره به اندازه ی هم کار کنند مغز شکوفا می گردد. به همین علت خیلی از دانشمندان برای شکوفایی ذهن خود از نقاشی بهره می گرفتند.
والدین عزیز! اگر واقعا می خواهید مغز کودک خود را شکوفا کنید و اورا استعداد یابی کنید، ابتدا باور کنید مغزی که در سر کودک شما قرار دارد یک موهبت کم یاب الهی است و می تواند به یک مغز نابغه تبدیل شود. تا زمانی که شما به این باور نرسید نمی توانید از کودک خود یک نابغه بسازید.
برای نبوغ فرزند باید از چند مرحله بگذرید:
1- برانگيختن: تشویق کودک به کنجکاوی و ارائه کار های خلاقانه.
2- تمركز: تاکید به تصور مثبت کودک در رابطه با خود.
3- درك: سه استراتژی کلی دارد:
اطلاعات : براي رسيدن به هر هدف اطلاعات كافي كسب كند.
روش : براي رسيدن به هدف روش درستي انتخاب كند .
هدف : براي انجام درست هر كاري ، هدف خود را درست تعيين كند.
4- حافظه: عبارت است از توانايي نگه داري و ذخيره آن تصاوير در چشم ذهن.
 
اعتماد به نفس شروع ایجاد خلاقیت و رشد و شکوفایی کودک شماست. عدم ایجاد اعتماد به نفس در کودک باعث مشکلات مختلف وحادی می شود. بنابر این تلاش کنید که از سن پایین این قوه را در کودکتان تقویت کنید. در اصل اعتماد به نفس و خلاقیت علت و معلول هم دیگرند.
همانطور که در تاریخچه ی موفقیت انسان های بزرگ نیز می بینیم این شرایط مناسب زندگی مانند رفاه، هوش و ثروت نیست که باعث موفقیتشان شده است؛ بلکه اعتماد به نفس بالای این اشخاص و خلاقیت و نترسیدن از شکست بوده که باعث پیروزی آنان شده نه شرایط زندگی.
به عنوان یک والد، شما تأثیر بسیار زیادي در شکل گیري این احساس ارزشمند در کودکتان دارید. شما اولین و مهمترین معلم او هستید. احساسی که او قبول داشته باشد دوست داشتنی، توانمند و یا منحصر به فرد است.
 
نحوه تفکر و تمرکز بر میزان خلاقیت کودک موثر است. چالش ها و تجربه های پیرامون زندگی کودک به او اجازه ی رشد ابعاد مختلف ذهن و در پی آن خلاقیت را می دهد. خلاقیت و اجازه ی ارائه ی آن به دیگران باعث می شود اعتماد به نفس کودک مان بالا برود. اما متاسفانه استارت این خلاقیت برای والدین جنبه ی بی نظمی و شلختگی کودک را دارد. راهکار هایی وجود دارد که والدین بتوانند این قوه را در کودک افزایش دهند.
• برای کودکتان الگو باشید. بچه ها بی سر و صدا رفتارهای شما را زیر نظر دارند و از شما تقلید می کنند. مثلا اگر شما در موقعیت خاصی حرکت مناسبی انجام می دهید، کودک شما نیز یاد می گیرد این رفتار مناسب لحظات بحرانی است. پس بهتر است به جای نصیحت های خسته کننده از اصلاح رفتار کمک بگیرید. همانگونه که امام علی علیه السلام می فرمایند:
«به آنچه فرمان مى دهى، خودْ بيش از همه عمل كن و از آنچه باز مى دارى، خودْ بيش از همه خوددارى كن.» (من لایحضره الفقیه ج۴ص۳۸۷)
• در این این روش پدر و مادر پیوسته در حضور کودکان‌شان در باره ایده‌های خود حرف می‌زنند. به این صورت که آنها هنگام اوقات فراغت خود با اندیشیدن در باره زوایای زندگی، به ایده‌‌هایی دست می‌یابند و آن را برای زندگی خود سودمند می‌دانند، آنگاه می‌توانند ایده‌های خود را در حضور فرزندان با همسرشان در میان بگذارند و درباره آن گفتگو کنند. این گونه کودک یاد می گیرد که ذهن خلاقی داشته باشد.
• هرگز صدای خود را برای او بلند نکنید حتی زمانی که با او توافق ندارید. وگرنه الگو برداری می کند. کاری کنید با شما راحت باشد و مایه دلگرمی اش باشید. وقتی با بی نظمی یا اشتباهات او مواجه می شوید او را به شدت تنبیه نکنید. او حق اشتباه کردن دارد زیرا به تازگی به دنیا آمده و به تازگی اولین راه های ارتباطی را تجربه کرده پس حق اشتباه و خرابکاری دارد.
• اجازه انتخاب و تشویق به گزینش راه حل به او دهید. مثلا از او بپرسید چه لباسی دوست دارد بپوشد یا ناهار برایش چی درست کنید و... .
• با کودک خود صحبت کنید. در مورد مسائل گوناگون و زیبایی های دنیا. از کلمات و اصطلاحاتی زیبایی استفاده کنید که برای او قابل فهم باشد.
• همیشه منحصر بفرد بودن او را بستایید.
• او را تشویق کنید تا یک بازی خلق کند. خلاصه اینکه بچه ها را به بازی کردن تشویق کنید. (غیر از بازی های کامپیوتری، تبلت، موبایل و...) بازی به کودکان کمک می کند تا مهارت های حل مشکلات را بیاموزند و کنترل شخصی را یاد بگیرند. بازی های سخت که شامل دویدن و فریاد زدن می باشند نه فقط تفریح هستند، بلکه به بچه ها کمک می کنند تا از نظر جسمی و روانی سالم باشند. او را تشویق کنید. بابت هر ایده یا بازی جدید و... . حتما لازم نیست تشویق های شما زبانی باشد، گاهی با یک لبخند و تکان دادن سر نیز دل گرمی می گیرند.
• به یاد داشته باشید برنده شدن در بازی مهم نیست. مهم لذت بردن از بازی است.
• حتما برای کودکتان همبازی ایجاد کنید.
• استقلال و خود ارزشی را در او پرورش دهید. ارزش عذرخواهی برای اشتباه مرتکب شده ، همکاری ، صبر ، بخشش و احترام به دیگران را به او بیاموزید.
• وسایل افزایش قوه تخیل برای او فراهم کنید. حتما لازم نیست این وسائل گران قیمت و آخرین سیستم باشند. لوازم نقاشی و ساختن کاردستی، مورد های مناسبی اند. به کودکتان اجازه خاک بازی و ساخت سازه هایی با ماسه را بدهید.
• او را تشویق به کشف و ایجاد ایده کنید. از هر گونه کاردستی ای که می سازد، استقبال کنید و از آن ها لذت ببرید و در شادی او شریک شوید! همیشه او را به تلاش بیشتری تشویق کنید و به او دلگرمی دهید. عشق، محبت و تایید خود را به کودکتان نشان دهید. به او بفهمانید که دوست داشتنی است. او را تایید کنید و بگویید که حضور او چه احساس خوش آیندی را متقل می کند.
• این نکته بسایر حائز اهمیت است که فرزند تان راتشویق کنید احساسات خود را ظاهر کند. احساسش را راجع به هر چیزی بپرسید. اگر احساس مثبتی داشت با محبت و نگاه هایتان تشویقش کنید و اگر نگاه منفی ای داشت، جمله ای که بکار برده را اصلاح کنید ولی نصیحت نکنید. اما اجازه دهید کودکتان، درد ، ترس ، خشم و اضطراب را تجربه کند.
• از کودک خود انتقاد نکنید. نتایج نشان داد هنگام شنیدن انتقادات مادرانه، نواحی از مغز نوجوانان که در پردازش عواطف منفی دخیل‌اند، بیش از حد معمول فعالیت دارند.
• از کودک سوال بپرسید. سوالاتی که نیازمند توضیح باشند. مثلا از او نظر خواهی و بیان عقیده کنید. وقتی کودکتان از شما سوالی می پرسند با حوصله به آن ها پاسخ دهید. کودکان در این سن به شدت کنجکاوند و به سرعت نور سوالات هر چند بی ربط می پرسند. حتی اگر پاسخ سوالی را بلد نبودید، به او قول دهید که بعدا حتما پاسخش را پیدا می کنید.
• کتاب خواندن را فراموش نکنید. شاید فکر کنید او از محتوای کتاب سر در نمی آورد. اما روزانه 15 دقیقه کتاب در شرنوشت فرزندتان معجزه می کند. کتاب خواندن را برای کودتان لذت بخش کنید. کودکان عاشق حدث زدن و داستان شنیدن اند. آن ها با شخصیت های داستان زندگی می کنند. فقط کافی است که کودکتان قوه ی تخیل بالایی داشته باشد! از او در مورد داستان ها نظر خواهی کنید. داستان هارا با هیجان برایش تعریف کنید و هر راهی که فکر می کنید داستان برای او جالب تر خواهد شد. شاید فکر کنید که فرزندتان چیزی نمی فهمد. اما اینطور نیست . او در حده خودش دریافت از محیط بیرونی دارد. فقط کافی است که شما به این کار مرارت ورزید تا کودکتان در آینده عاشق کتاب خواندن شود.
• یک چیز مهم این است که به کودک اجازه ی عرض اندام دهید و استقلالش را از او نگیرید. به این ترتیب که بگذارید کارهایی که خود او مایل به انجامش است را خودش به اتمام برساند هرچند که دلتان نمی آید.
• کودکتان را با خواهر یا برادر بزرگترش یا هر کودک دیگر مقایسه نکنید و به رخش نکشید زیرا دست از همان خلاقیت کوچک نیز بر می دارد.
• اگر می بینید کودک شما از چیزی ناراحت است، به غصه ی او دامن نزنید.
• زمانی را برای فرزندتان کنار بگذارید و با آن ها بگذرانید. این به معنای رسیدگی جسمی به فرزند نیست؛ بلکه منظور بازی و محبت کردن و... است.
• از اعضای خانواده ی تان در کنار فرزندتان به خوبی یاد کنید حتی اگر دل خوشی از آن ها ندارید.
• توقعات خود را به صورت واضح به کودکتان بگویید و توقعات زیاد از کودک خود نداشته باشید.
• کودک تان را با نام های زیبا خطاب کنید.
• تا جایی که می توانید کودکتان را واردار به تحرک کنید.
• به او کمک کنید از اشتباهاتش درس بگیرد.
د) محبت
اعتماد در خانه ای رشد می کند که مملو از محبت و توجه بی قید و شرط باشد. محبت یکی از ابزار های ضروری و واجب بزرگ کردن کودک و ادامه ی حیات هر انسانی است. بخاطر همین علت است که روانشناسان بدترین تنبیه برای کودک را بی توجهی به طوری که ملموس باشد، را توصیه می کنند. البته که گاهی این تنبیه خارج از توان تحمل کودک است.
هر انسانی نیاز به توجه و احساس ارزشمندی و تعلق خاطر دارند. نیاز به احساس خود دوستی و ارزشمندی، نیرو محرکه ای است که کودک را به سمت اعتماد به نفس سوق دهد. همچنین کودک شما دوست دارد اثرگذار باشد و به خواسته هایش توجه شود به به تحقق بپیوندد. ولی نه این گونه که هرچه می خواهند در دسترس شان قرار بگیرد بلکه برعکس، کودک باید یاد بگیرد زندگی این گونه نیست که به هرچه می خواهد برسد، بلکه باید صبر و تلاش را بیاموزد. مسئله ی مهم این است که به کودک نشان دهیم به نیاز های او توجه داریم. که دو راه در پیش داریم: یکی این که به به خواسته هایش مستقیم ترتیب اثر دهیم و دومی این که برایش صادقانه توضیح دهیم چرا خواسته ی او عملی نمی شود.
یکی از نتایج ارزشمند محبت و توجه به کودک این است که او دیگر لازم نمی بیند برای جلب توجه بجنگد و احساس آرامش می کند، خواسته هایش معقول می شود و در موقعیت مناسب، برای رسیدن به خواسته اش تلاش می کند. تلاش های کاذب و نامطلوب برای جلب توجه در آینده بستر ساز بزهکاری هستند.
پس بدون قید و شرط او را دوست بدارید و محبت کنید.
 
 
ه) تقلید
کودکان هر روز به صورت خودآگاه و ناخودآگاه و ذره ذره و مداوم از رفتار والدین تقلید می کنند. آنها رفتار ما را کپی می‌زنند؛ چه مثبت باشد و چه منفی و این الگوبرداری‌ها در نهایت به آنها شخصیتی ثابت در آینده خواهد داد.
کودکان همان چیزی می شوند که والدینشان هستند نه آن چیزی که پدرومادرشان می خواهند. حال شما یک جوان 20 ساله را فرض کنید که 20 سال هر روز تحت آموزش ناخودآگاه رفتار والدین خود بوده و الان می خواهد به عنوان مثال رفتاری خشن را از خود دور کند. البته اگر به خود بیاید و قبول کند این رفتار بدی است و والدین او اشتباه می کرند و باید آن را ترک کند.
کودکان نه تنها تک‌ تک رفتارهای والدین را زیر نظر دارند بلکه به تمام حرف‌هایی که پدر و مادرشان می‌زنند و جملاتی که به زبان می‌آورند نیز به دقت گوش می‌دهند. هر تصمیمی که ما بزرگترها می‌گیریم، هر لغتی که به زبان می‌آوریم و هر عملی که انجام می‌دهیم به دقت مورد توجه فرزندمان است. البته این مسئله می تواند یک پوئن مثبت برای قدم گذاشتن در راه تربیت کودک باشد.
اگر شما با افرادی که با آن ها در تماسید رفتار نامناسبی داشته باشید، شک نکنید که فرزندتان نیز با دیگران همان رفتار را خواهد داشت. حتی مدیریت پول و مسائل مالی نیز از نظر آنان دور نمی ماند؛ بنابراین اگر پرخوری کنید، زیاد بخوابید، صورت حساب‌هایتان را به موقع پرداخت نکنید و به نظم در کارهایتان اهمیت ندهید، انتظار نداشته باشید که فرزندتان خلاف این رفتار کند و فرد منظمی شود میزان احترامی که والدین به زیر دست ها یا بالا دستی های خود می گذراند نیز الگور رفتاری آینده ی کودک خواهد بود. کودکان از سخاوتمندی و بخشندگی شما نیز الگو می‌گیرند. پس از کمک کردن به مردم با رضایت قلبی غافل نشوید تا فرزندتان نیز از نعمت زندگی کردن با قلبی سرشار از عشق و بخشندگی نسبت به انسان‌ها و کمک به دیگران بهره‌مند شود.
کودکان به عمق شخصیت و صداقتی که شما در زندگی به نمایش می‌گذارید، دقت می‌کنند.
یادتان باشد که کودک شما تقلید گر است. همانگونه که بالاتر گفتیم فرزندان از رفتار شما یاد می گیرند. فرزندان شما آن جوری تربیت می شوند که شما هستید نه آن گونه که شما می خواهید.
بچه ها با الگو برداری از شما تربیت می شوند. به رفتار خود دقیق شوید و به آن بیندیشید. تناقض ها نگرش ها ارزش ها عادت ها و... را از شما می آموزند. چون اولین بستر آموزششان شما اید. فراموش نکنید که شما در برابر هر رفتار و عکس العملی که انجام می دهید مسئولید.
از بدو تولد تا هجده سالگي روزي پنجاه بار به فرزندتان بگویید «تو خوبي». گفتن تو زيبايي، باهوشي و زرنگي به كودك اشتباه نيست اما آن تاثير كه كودك به اين نتيجه برسد "من خوبم" را ندارد. وقتي به او مي گوییم «زرنگ باهوش خوشگل» و او به مدرسه مي رود و افراد بهتر و زرنگ تر از خودش را می بیند، احساس حماقت مي كند و به اين نتيجه مي رسد كه «اين حرفها در مورد من خيلي هم درست نيست». در اين صورت حتي ممكن است حسش به خودش بدتر شود. وقتي انسان به اين نتيجه برسد كه من خوبم، از خودش خوب مراقبت مي كند، مهرطلب، عزلت طلب يا خودخواه نمي شود. آدمها را دوست دارد و دنيا را جاي خوبي مي بيند.
و) هوش
تحقیقات اخیر دانشمندان نشان می‌دهد که کودکان هوش خود را از مادرشان به ارث می‌برند و پدر در به ارث رسیدن میزان هوش و ذکاوت به کودکان هیچ دخالتی ندارد.
 
مطالعات آزمایشگاهی با استفاده از موش‌های اصلاح ژنتیک شده نشان داد که کسانی که با یک دوز اضافی از ژن مادر به دنیا آمده‌‌اند مغزی بزرگ و جسمی کوچک دارند اما این موضوع در مورد کسانی که این دوز اضافی را از پدرانشان به ارث برده‌اند بلعکس است یعنی مغزی با حجم کوچکتر و جسمی بزرگتر دارند.
 
این موضوع یک پیوند قوی میان کودک و مادر ایجاد می‌کند. همه ی والدین دوست دارند که کودکشان باهوش باشد و از نظر مغزی رشد کامل را داشته باشد. اما عده ی کمی از خانواده ها ، راه های پرورش مغز کودک را به درستی می دانند. یکی از مسائل مهم در رشد مغز کودک ، محبت کردن به اوست.
ز) وراثت
فرزندان ما ویژگی‌های ذاتی منحصر به فردی دارند كه تركیبی از ویژگی‌های سرشتی نسل‌های قبل است. این ویژگی‌ها به راحتی قابل‌تغییر نیستند.
شاید به عنوان یک مادر تا به حال بارها با این سوال را از خود پرسیده اید که: "همه ی بچه ها را یک پدر و مادر بزرگ کرده اند، پس چرا اون یکی این قدر بد ذات و بد اخلاقه؟".
باید در توضیح به این سوال گفت: جنسیت، ترتیب تولد، ویژگی های شخصیتی، کمیت و کیفیت عواطف والدین به فرزندان، و بسیاری از عوامل دیگر در رفتارهای کودک تاثیر گذار می باشند و آن هارا باهم متمایز می سازد. نمی توان تمام بچه ها را به یک روش یکسان تربیت کرد. هر کودک یک روش تربیتی مشخص و متفاوت دارد.
در یک خانه چند در وجود دارد. درِ ورودی، درِ اتاق خواب، درِ پارکینگ، درِ آشپزخانه، و...، همه ی درها با یک کلید باز نمی شوند.
در نتیجه با رفتارهای نادرست کودک مان از او انتظار داریم شبیه بقیه رفتار کند، یا او را مقایسه می کنیم و قضاوت می کنیم که او بسیار لجباز، بداخلاق، پرخاشگر یا هر چیز دیگر است، روش درستی برای اصلاح رفتار کودک نیست.
البته در این مواقع توضیح روان شناس، پدر و مادر را قانع نخواهد کرد و حرف مشاور را قبول ندارند که این حرکت در اصل گل به خودی است.
ح) مقايسه
 
مقايســه كودكان با همسالانشــان حتي اگر حس کنید نتيجه مطلوب دارد، از نظر رواني شرايطي بد روحی براي وي به وجود مي آورد. شاید به نظر بیاید در دفعات اول سعی کند همانند آن چیزی بشود که شما می خواهید اما بعد از مدتی ضمیر ناخودآگاهاش قبول می کند که او آن نقص را دارد و غیر قابل اصلاح خواهد شد. به جاي این کار بايــد توانايي هاي كودك را تحســين كرد تا براي افزايش آنها انگيزه بيابد.

تفاوت دختر ها و پسر ها

بین دانش آموزان دختر و پسر تفاوت در یادگیری وجود دارد که این نشان دهنده این است که دخترها نسبت به پسرها فعال تر و درس خوان تر هستند.

همانطور که تفاوت های فاحشی بین نوع مدل بازی کردن کودک می بینیم، باید بدانیم که:

  • دختران به مسائل و موارد به صورت عینی و جزئی نگاه می کنند اما پسرها به صورت کلی با مسائل روبه رو می شوند.
  • کودکان دختر اضطراب خود را با صحبت کردن با خانواده ابراز می کنند. اما پسرها این حالت را با تحرك بدنی تخلیه می كنند.
  • دخترها در هر شرایط روحی، استرس، شكست و نظم، مسئولیت شان را به تعویق نمی اندازند، اما پسرها با اولین استرس و اضطراب، به دلیل فشار زیاد و درگیری شدید با موضوعی كه ذهن شان را آزار می دهد، مسئولیت هایشان را فراموش می کنند.
  • درمغز دخترها نیمکره چپ و راست با همدیگر ارتباط دارند، اما در مغز پسرها این دو نیمکره از ارتباط اندکی با یگدیگر برخوردارند.

 

ط) صداقت


كودك گاهي از ديگران بســيار دروغ مي شنود، اما اگر والدين صادق و راســتگو باشند به صورت فطري تمايل دارد تا والدين درســتكارش را الگوي خود قرار دهد. در مقابل بي صداقتــي والدين حتي اگر مصلحتي باشد به تدريج اعتماد وي را سلب مي كند و كودك را به سمت يافتن الگويي در خارج از خانه سوق مي دهد.

ی) استقلال


کودک از سنین 1.5 تا 2 سالگی درصدد به استقلال رسیدن است. كودك بعد از چهارده ماهگي كاملا ميفهمد شما چه كاري را دوست نداريد تا آن را انجام دهد چون مي خواهد استقلال خودش را نشان دهد.
اما متاسفانه والدین همیشه در کار های او دخالت کرده و مانع انجام کار توسط کودک می شوند. کودک برای قدم گذاشتن به اقیانوس دانش باید به مرز استقلال برسد. این کار مستلزم کشف تجارب جدید و کمی آزادی دادن در این راه توسط والدین است. باید محیط امنی در خانه برایش فراهم کنید که در صورت آزمایش کردن چیز جدید، خطری او را تهدید نکند. البته والدین باید از دور مراقب کودک باشند و احتمال خطر بروز حوادث را برای کودک کم کنند.

اگر پدر و مادر درسنین کودکی به فرزند اجازه ی خودکفایی و استقلال را ندهند در بزرگسالی این کودک علاوه بر اینکه اعتماد به نفس خود را از دست می دهد، سعی می کند هر کاری که می کند باب میل دیگران باشد.

ممكن است از دستورات شما سرپيچي كند و با كنجكاوي به همه جا سركشي كند. برخي مواقع ناگزير مي شويد كه از بعضي كارهاي او جلوگيري كنيد بهتر است اشتباهات او را گوشزد كنيد و روش درست را بياموزيد.

 

ک) اظهارنظر


براي كــودكان و گاهی نیز بزرگسالان اظهارنظر یعنی اظهار وجود. گاهی اجازه دهید كودك نظرش را درباره مسائل مختلف بيان كند و از او نظر بخواهید. كودكي كه در دوران نوپایی حق انتخاب و اظهار عقیده نداشته باشد در زندگــي آينده منتظر مي ماند تــا ديگران براي وي انتخاب كنند. و همینطور که میدانیم ممکن است اين تعيين تكليف ديگران مانند انتخابهــاي والدين از روي دلســوزي نباشد. كودك عروســك و اسباب بازي برنامه ریزی شده ی والدين نيست بلكه انساني با حقوق بنيادين و مشخص است كه باید نیاز هایش درک شود.

ل) بازی

بازی از مهم ترین کارهای یک کودک است که در خلال آن استعدادهای نهفته اش شناسایی می شود و همانندسازی با بزرگسالان را می آموزد. نياز دروني كودك به بازي به قدري اســت كه حاضرنيست حتي هنگام گرسنگي، تشنگي يا خواب آلودگي از آن دست بكشــد. برخي كودكان دربازي افراط مي كنند و بايــد كنترل شــوند، اما اين كنترل نبايد براســاس ميل شــخصي والدين يا ميزان حوصله آنان سنجيده و اعمال شود. بازي هاي گروهي در شكل گيري استقلال شخصي كــودك و ارضــاي نيــاز وي به حضور در جمع نقشــي پررنــگ دارد. در مقابل بازي هاي مجازي و رايانه اي جز ضرر چيزي براي جســم و روان كــودك ندارد و امروزه كه نمي توان كــودكان را از پرداختن به آنها منع كرد بايد محدوديــت زماني مشــخصي در اين بــاره اعمال كرد. کودک هنگام بازی فرصت ابراز احساساتی چون ترس ها و تردیدها، مهر و محبت و حمایت، خشم و کینه و نگرانی ها را پیدا می کند، بدون اینکه از عواقب آن یا عکس العمل اطرافیانش بیمناک باشد.

کودک در بازی های گروهی نیز با مفاهیمی چون همکاری و مشارکت و رعایت نوبت و مقررات، صبر و شکیبایی آشنا می شود. پس بازی راهی برای ابراز وجود کودک است و ما با دقت در بازی های او می توانیم به دیدگاهش درباره خودش، اطرافیان و محیط پیرامونش پی ببریم.

معنای بازی اونی نیست که ما فک می کنیم بازی از نگاه یک بزرگسال شاید سرگرمی باشد ولی از نگاه کودکان شیوه های تفکر، زندگی و ارتباط با کل دنیا است. در واقع بازی و تکنیک های بازی درمانی می تواند با موسیقی، نقاشی و هنر های دیگر باشد. ولی در نهایت یک پلی است که بچه از طریق آن وارد اجتماع می شود.

كودك از بدو تولد تا شش سالي تمام زندگيش بايد بازی، اسباب بازی و همبازی باشد.

بازی تا زمانی که موجب آسيب به خود كودك و يا اطرافيان او نشود؛ مي تواند محدود نشود. بیشتر والدینی که اطراف خود میبینیم اعتقاد دارند که کودکان دهه هشتاد به بعد کم تحرک تر از کودکان دهه های دیگر اند. با اندکی بررسی و تجزیه و تحلیل می توان صحت این حرف را تایید نمود. امروزه به علت آپارتمانی و ماشینی شدن زندگی ها، ارتباطات دچار محدودیت های خاصی شده است. مردم جامعه ی ما نیز از کم تحرکی رنج میبرند و دچار آسیب هایی شده اند و این مشکل در هر غشر از جامعه صادق است و فقط محدود به کودکانمان نمی شود. هرچند که چاره ای وجود ندارد و این شرایط برای همه یکسان است چون دوره و زمانه تغییر کرده است.

این نوع از کودکان کم تحرک در آینده دچار ارتباط های ضعیفی با هم سالان خود خواهند بود و زمانی که کنار هم هستند نمی دانند باید چه بکنند. این گونه از فرزندان دچار پرخاشگری هستند و تجربه محور نخواهند بود. درست است که شرایط دشوار است و نباید توقع زیادی داشت اما می توان با بازی های ابداعی تا حدی آسیب های آپارتمان زدگی را کاست.

امام علی (ع) می فرمایند: « فرزندانتان را برآداب خود تربیت نکنید؛ چرا که آنها برای آینده و زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند.» ۲۴ ابن ابی الحدید، معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص ۲۶۷٫

متاسفانه خانواده ها تلاش می کنند تا کودکاشان زیاد جنب و جوش نکند و آن ها را به سمت بازی های کم تحرک سوق می دهند. درحالی که بازی های پر جنب و جوش پیامد و نتایج درخشان و مفیدی در آینده و هوش هیجانی و مهارت های زندگی کودک دارد.

بازی به کودک اجازه ی آزمون و خطا را می دهد. در بازی های پر جنب و جوش کودک تجربه می کند، یاد می گیرد، گاهی زخمی میشود یا صدمه می بید و همه ی این ها به کودک شما راه زندگی را به مرور زمان یاد خواهد داد. کودک صبور، خلاق، مدیر و دارای شخصیت با ثباتی می شود.

تحقیقات نشان داده است کودکانی که بیشتر بازی می کنند نسبت به کودکانی کمتر بازی می کنند، در آینده از خلاقیت و قوه تخیل بیشتری برخوردارند. چون خیال پرداز است و قدرت تصویر سازی بالایی دارد. این عیب کودک نیست.

مهم است بدانیم حداقل زمان بازی با کودک دو ساعت است. در غیر این صورت کودک ارضا نشده و این نیاز در وی به صورت عقده باقی می ماند. قبل از خرید اسباب بازی بخاطر داشته باشید که آن وسیله تحرک و خلاقیت و تغییر پذیری داشته باشد. مثل: توپ، خمیر بازی، لگو و... .

سعی کنید از تلوزیون برای سرگرم کردن و ساکت کردن کودک استفاده نکنید. از تلوزیون فقط زمانی استفاده کنید که می خواهید به او آموزش دهید و از برنامه های آموزنده بهره ببرید. تماشای تلويزيون قبل از بيست ماهگي براي كودك مضر است و میلیونها سلولهاي مغزي کودک دلبندتان را برای همیشه از بين مي برد.کسی با محتوا کاری ندارد بحث حرکت خط و نقطه هاست.
تحقیقات نشان داده است که تماشای حتی یک ساعت تلوزیون در روز باعث کندی رشد مغزی کودک می شود و مهارت های شناختی کودک را به میزان 30% کاهش می دهد. این کودکان در بزرگسالی دچار مشکلات عدیده ای می شوند.

کودک نوپا قادر به درک آنچه در صفحه ی تلوزیون می بینند نیست. زیر 20 ماه حتی 5 دقیقه دیدن تلویزیون برای کودک مضر است.

دلیل این امر کاهش ارتباط با دیگران و بازی است. برای جلوگیری از این کار کودک را به اعمال خلاقانه سوق دهید و او را با چیزی جز مانیتور ها عادت دهید.

گاهي مي بينيم پدر و مادرها افتخار مي كنند فرزندشان كار با موبايل را يادگرفته و با آن بازي مي كند. کودک را تشویق می کنند. موبايل اسباب بازي كودكان نيست او نياز به تحرك براي رشد دارد. فرزندتان به موقعش كار كردن با اين ابزار را ياد خواهد گرفت. اين ها زمينه اعتياد سنگين به كامپيوتر را در اينده به وجود مي آورد.

 

م) رفتار های موثر

ممکن است از هر رفتار ما و کنش ها و واکنش های بین خودمان و کودکمان سال ها بگذرد و ما تصور کنیم که او همه چیز را فراموش کرده است. اما بعضی چیز ها از خاطر کودکان پاک نخواهد شد حتی اگر سال ها از آن بگذرد.

در ادامه رفتار هایی که می تواند تاثیر مادام العمر روی مغز فرزند شما داشته باشد و یادآوری کند را نام می بریم.

  • وقتی کودکتان از ترس زیاد به آغوش شما پناه می آورد و شما به خوبی از او حمایت می کنید. شاید فکر کنید که رفتار به ظاهر ساده ای است و ارزش یادآوری را ندارد اما کودکتان مادام العمر این را به خاطر خواهد آورد مخصوصا اگر از آن چیزی که ترسیده یکی از نقاط ضعفش باشد.
  • همانطور که بالاتر گفتیم اگر نظر و رفتار کودکمان را در یک لحظه با مهربانی نسبت به یک چیز تغییر دهیم؛ در ذهنش نهادینه خواهد شد.
  • وقتی بفهمد که برای بازی با او یک زمانی را جدا کرده اید. تمام افراد دورو برتان را دور کرده اید و توجه تان فقط معطوف به اوست.
  • وقتی در پی یک اتفاق مشخص آن قدر می خندید تا نفستان بند بیاید. او خنده های از ته دل را در ذهن خود نگه داری خواهد کرد.
  • سنت های قدیمی و فرهنگ و آداب و رسوم یکی دیگر از چیز هایی است که خواه یا ناخواه روی ذهن کودک تا آخر عمر اثر خواهد گذاشت.
  • وقتی که او شما را در حال عبادت کردن می بیند. هرگاه ببیند که برای او دعا می کنید.وقتی که با همسرتان خوبید و به هم دیگر محبت می کنید روی فرزندتان تاثیر مستقیم خواهد گذاشت. و او همیشه این را به خاطر خواهد آورد. هیچ چیز اندازه ی عشق ورزیدن والدین به همدیگر كودكتان را خوشحال نخواهد کرد. و در مقابل همین قضیه کودکان حاضرند هر کاری بکنند ولي شاهد دعواي والدينشــان نباشند. بزرگ ترها کمتر این مسئله را درك مي كننــد و گمان مي كنند اگر براي رسیدن فرزندشــان به خواسته هایش با يكديگر مرافعه كنند خوشــحال می شود. در حالی که کودک حاضر است فقدان چیز های بالاتر را تحمل بکند اما ترش رویی والدین باهم دیگر را نه. دعواي والدين بويــژه اگــر كار بالا بگيــرد روان كــودك را زخمي و ملتهــب مي كند. كــودكان از والدين شان، محبــت و احترام كامل نسبت به يكديگر انتظار دارند.
  • فداکاری هایی که برای فرزندتان کردید هرگز از خاطر او پاک نخواهد شد.
  • تجربه های ترسناک تقریبا یکی از چیز هایی است که بزرگسالان از کودکی های خود نقل قول می کنند. اصولا بچه های باهوش تر ترسو تر خواهند بود چون زودتر وجود خطر را درک می کنند.


 

بيماري هاي رواني

بيماريهــاي رواني نظيــر افســردگي، منفي بافي، ترس هاي مفــرط، تيك هــاي عصبــي و... اگرچه در كــودكان كم يابند، اما امكان دارد که والدین با این ها مواجه شوند. اين بيماري ها علتي دارند كه بايد از طريق مراجعه به پزشك يا روان شناس و برخورداري از مشاوره هاي عمومي يا تخصصي برطرف شوند. البته از جایی که دیدگاه بعضی از والدین به روان پزشک یا روان شناس ها منفی است؛ از مراجعه به این مراکز سرباز می زنند. و این خود بستر ساز مشکلات بزرگتری در آینده خواهد شد.

برای اصلاح این خلا ها باید زمينه هاي آسيب را در آنها از قبل شناسائي كرد. زمینه های ايجاد شكوفائي استعداد هاي درسي ، هنري ، ورزشي و هويت يابي ، استقلال فردي، عزت نفس و تثبيت شخصيت سالم
فراهم کرد. تقويت باورها و ارش ها، ساختار فيزيكي محيط زندگی، تجهيزات و امكانات رفاهي ، آموزشي، رشد روحيه و خلاقيت در آنها، ارتباط مستمر خانواده با کودکان و كنترل استرس باعث تامين بهداشت رواني در آن ها خواهیم شد.

در زیر مشکلات روانی کمیابی که ممکن است در کودکان به وجود بیاید را قید نموده ایم.

الف) وابستگی کودک

مطالعات نشان می‌دهد تنوع فرهنگی، نقش پر رنگی در ثبات دلبستگی نوپایان دارد. به گونه‌ای که رفتار نوپایان تا حد زیادی تابع پیامدهای اعتقادات، ارزش‌های اجتماعی و آداب و رسوم فرهنگی خانواده ی خود است. اما کودک از ۱۸ تا ۲۱ ماهگی دچار نگرانی، اضطراب و دلبستگی نسبت به والدین است و این روند طبیعی رشد اوست. کودک ترس از غریبه را دارد. افراد آشنا را می تونواند بپذیرد ولی غریبه را نه.

نوع دلبستگی و وابستگی ای که کودک با والدین خود دارد به مقدار زمانی که والدین با کودک خود می گذرانند، سرشت کودک، وضعیت خانوادگی و چگونگی تربیت و مراقبت والدین باز میگردد.

  1. در این ماه ها ی زندگی کودک با ثبات باشد. مدام بچه از این بغل به آن بغل نرود.
  2. رفتن به مسافرت و جاهای خیلی شلوغ را کمتر کنید.
  3. ترجیحا فقط مادر مسئول نگهداری کودک باشد.
  4. مادر یا پرستار کودک در حین رفتن از پیش بچه خداحافظی کند.
  5. از 16 ماهگی یه بچه همسال و بیاریم تا با هم بازی کنند. اینگونه بچه یاد می گرد که می شود با بقیه ارتباط برقرار کند.

کلا وابستگی ای که کودک با والدین خود دارد به چهار نوع دسته بندی می شود:

دلبستگی ایمن: زمانیست که فرزند جز والدین خود شخصه دیگری را به عنوان مراقب خود نمی تواند بپذیرد. وقتی که والدین وارد اتاق او می شوند او از مادر خود استقبال می کند. از حضور آن ها پیش خود خوشحال است. و کلا با وجود مادر خیالش راحت است و وجود او را به حضور یک غریبه یا غیر مادر ترجیه میدهد.

این نوع دلبستگی کاملا در کودکان و نوپایان طبیعی است.

دلبستگی دوری جو: این نوع دلبستگی زمانیست که بود و نبود والدین در کنار فرزند اهمیتی نداشته باشد. از غیبتشان ناراحت نمیشود و اصلا حضور یک غریبه ی جایگزین والدین برایش سخت نیست.

دلیل این رفتار به والدین بر میگردد که یا وقت کمتری را با فرزند خود سپری میکنند یا تعامل کودک با خود را پس می‌زنند و یا حاضر به برقراری ارتباط با فرزند نوپای خود نیستند. البته ممکن است والدین، خیلی او را کنترل کرده و زیر ذره بین کنترل خود گرفته‌اند تا این حد که فرزند آنها، دلبستگی دوری جو و جدایی طلب را از خود نشان میدهد.

درصورت فقدان هرکدام از دلایل فوق این امر یک مسئله ی سرشتی در کودکتان هست.

وابستگی مقاوم: این نوع دلبستگی به این صورت است که در موقعیتی نا آشنا، مدام به والد خود می‌چسبند و اگر مادر از از او دور شود و پس از بازگشت مجدد والد، رفتار کتک زدن را از خود بروز می‌دهندو به راحتی هم نمی‌توان آنها را ساکت و آرام کرد.
این کودکان از ارتباط گرفتن با دیگران می‌ترسند و کمتر تمایل دارند در فضاهای نا آشنا و در کنار افراد غریبه، حاضر شوند.

البته دربارۀ این موضوع باید بررسی شود آیا سرشت کودک و یا فرهنگ خانواده بدین گونه بوده یا این مسئله توسط محیط و عوامل بیرونی، تقویت شده است؟

وابستگی آشفته: این گونه دلبستگی ها پر از رفتار های ضد و نقیض اند. به صورتی که گاهی رفتار وابستگی مقاوم از خود نشان می دهند. گاهی ایمن اند و گاهی نیز بی تفاوت و دوری جو اند. گاهی با نبود والدین گریه می کنند گاهی افسرده می شوند و کلا پیش بینی خاصی از دلبستگی آن ها در یک زمان خاص نمی شود کرد. این گونه آشفتگی کاملا از رفتار و عکس العمل آن ها در موقعیت های مختلف مشخص است.

دلیل این نوع دلبستگی آشفته نبودن احساس امنیت در کودک است که باید آن را ریشه یابی کرد.

برای اینکه کمی از دلبستگی افراطی کودکتان به خود را کاهش دهید می توانید از بازی قائم موشک، دالی بازی، از شیر گرفتن به موقع کودک، جدا کردن تخت خواب و بیشتر ارتباط داشتن با خانواده هارا به کار ببرید.

 

ب) افسردگی

شاید با خود فکر کنیم یک کودک 2 ساله دچار افسردگی نخواهد شد. اما جالب است بدانید که حتی یک نوزاد هم می تواند دچار افسردگی شود.

از نشانه های افسردگی کودک می توان از فعالیت بیش از حد، پرخاشگری او، بی اشتهایی یا اشتهای ناگهانی شدید، بی خوابی یا ترس از خواب یا کابوس، درد های غیر عادی و بی دلیل، خیال پردازی، دروغگویی، بهانه گیری و لجبازی، حرکات بدنی به صورت مظطرب و غیر عادی، خودآزاری، وابستگی شدید به والدین و فرار از مردم، لذت نبردن از چیز هایی که قبلا برای او جالب بوده، خستگی، بی حوصلگی، گریه و گوشه گیری را می توان نام برد. از بازی با هم سالان خود، خود داری می کنند. هیچ کاری او را خوشحال نمی کند. علاقه به بازی های پر جنب و جوش را ندارند و اگر بخواهند بازی کنند بازی های آرام و بی سرو صدا را ترجیح می دهند. به این صورت که همش به دنبال دلداری دادن عروسک خود هستند. برای اینکه به این اختلال شک کنیم، علائم باید شدید باشند و حداقل چند علامت از علائم ذکر شده، همزمان و حداقل به مدت 2 هفته وجود داشته باشند. تشخیص افسردگی کاری ظریف است که به مهارت و تجربه نیاز دارد.

گاهی والدین از این شاکی هستند که چرا با وجود این که برای کودک خود کم نگذاشته اند و همیشه به او محبت کردند دچار افسردگی شده است؟ در این موارد باید بگوییم که در پشت این افسردگی کودک یک عامل ارثی وجود دارد به طوری که کودکان دارای والدین یا پدر بزرگ، مادر بزرگ افسرده، دو برابر بیشتر از کودکان دیگر شانس ابتلا به افسردگی را دارد. از طرف دیگر مطالعات نشان داده که مادران 18 سال به پایین و به اصطلاح high rick نوزادانی با شانس ابتلا 1.3 برابر بیشتر از دیگر کودکان به افسردگی را به دنیا می آورند. همچنین مادرانی که در دوران بارداری دچار افسردگی هستند، در صورت فقدان درمان، نوزادان در معرض افسردگی به دنیا می آورند. البته این گونه از مادران باید به فکر درمان قبل از بارداری خود باشند تا جنین تحت تاثیر داروهای ضد افسردگی و حالات روحی مادران قرار نگیرد. هر چند که بیان ژن های تنش زا در DNA اسپرم های پدر نیز مشهود است. به این نتیجه می رسیم که وجود افسردگی ارثی در پدر نیز ممکن است موجب انتقال و بروز آن در جنین باشد.
 

سلامت روانی مادر باردار تحت تاثیر افسردگی همسرش نیز قرار می گیرد، در نتیجه بر کودک نیز تاثیر می گذارد. اضطراب پدر، ترشح هورمون های مادر در دوران بارداری را تغییر می دهد وشرایط روانی و الگوی خواب مادرعوض می شود.
همانطور که در بالا اشاره شد، کودکان تحت تاثیر افسردگی مادر هستند واین افسردگی نیز به رفتار پدر بستگی دارد.

ماهیت بیماری های روانی در کودکان زیر دوسال2 نوع هستند؛ درون ریز و برون ریز. اختلال های برون ریز مثل بیش فعالی به این علت که پرسروصدا هستند و والدین را به ستوه می آورند، زودتر تشخیص داده می شوند اما اختلال های درون ریز مانند افسردگی چون متمرکز بر درون فرد است و از درون او را رنج می دهند و برای اطرافیان آزاردهنده نیستند، دیرتر مورد توجه قرار می گیرند. حتی ممکن است اطرافیان، کودک را به عنوان بچه ی آرام تشویق کنند و این خود یکی از عوامل تداوم بخش این بیماری خواهدشد. معمولا والدین کودک وقتی کودک را نزد مشاور می برند که دچار علائم حاد افسردگی شده است.

ج) پرخاشگری

پرخاشگری کودک یعنی زدن، گازگرفتن، فریادزدن و تحقیرکردن یا به صورت تجاوز به حقوق دیگران و زورگویی. گاهی والدین رفتارهای پرخاشگرانه را اصولا پرخاشگری تلقی نمی کنند یا حتی تشویق می کنند؛ مثلا وقتی کودک به زور و با کتک اسباب بازی را از کودک دیگری می گیرد، می گویند کودکمان حقش را گرفته است.

یکی از دلایل مهم پرخاشگری در کودکان یادگیری و الگو برداری است. مثلا پدر یا مادری که خلق عصبانی و پرخاشگر دارند. این یادگیری و الگو برداری را در بازی های آنها خواهیم دید.

کودکان و مبتلا به پرخاشگری درمان نشده، غالبا در بزرگسالی با ارتکاب رفتارهای ناهنجار، موجب اختلال در نظم اجتماعی می شوند و هزینه های زیادی را به جامعه تحمیل می کنند

یکی از عواطف پرخاشگری کودکان خشم است که در اثر برخورد آنها به مانعی که بر سر راه هدفشان قرار گیرد حاصل می شود.

راه هایی که می توان کودک پرخاشگر را آرام کرد:

  • اگر كودك شما قبل از شما یا بعد از فعالیت خاصی كنترل خود را از دست می دهد ممكن است به دلیل گرسنگی باشد.
  • زمینه ی بروز این رفتار ها را کاهش دهید. به عنوان مثال اگر می بینید که پرخاشگری فرزندتان به علت اعتراض به یک وضعیت ثابت است. سعی کنید آن رفتار یا وضعیتی که کودک از آن راضی نیست را انجام ندهید.
  • بچه لوس بچه اي نيست كه در كودكي هر انچه خواسته به او داده شده است. بچه لوس بچه اي ست كه گاهي به او داده شده و گاهي به خاطر همان خواسته تنبيه شده يا بچه اي است كه انچه می خواهد به او داده نشده و مجبور شده دست به مانورهايي از جمله گريه بزند و از آن طريق به خواسته اش برسد. گاهی کودک شما می خواهد خودش را برای شما لوس کند. بنابراین در این لحظات سعی کنید او را تحویل نگیرید.
  • وقتی فرزندتان قشقرق به پا می کند و بزن بزن بازی با کودک دیگر در می آورد. بجای دعوا با فرزند خود می توانید از این موقعیت به عنوان یک روش تربیتی استفاده کنید. کودک کتک خورده را در بغل بگیرید و نوازش کنید و به فرزند دلبند خود بگویید که در کنار شما از او دلجویی کند.
  • بجای تنبیه های روتین می توانید از تنبیه های محرومیتی و اخم کردن استفاده کنید.
  • به همنشینان و فیلم ها و کارتون هایی که کودکتان با آن ها سر و کار دارد دقت کنید.
  • تا انجایی که ممکنه به بچه ها نه نگید صلاح بچه ها بویژه بین یک تا ۶ ساله این است که آزد باشند و خود انتخاب کنند. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می فرمایند: فرزندان در هفت سال اول امیر ( و پادشاه ) تو هستند ؛ در هفت سال دوم بنده ی تو اند و در هفت سال سوم ، وزیر ( و مشاور) تو.

اما روزی که نه گفتید، باید بدانید که که پای آن محکم بایستید، تا اخر. روی قول ها و نه گفتن هایتان پایدار بمانید. یعنی اگر می دانیم وقتی به فرزندمان نه می گوییم، او شروع به جیغ زدن می کند و چون مهمان داریم و یا وسط خیابان است، ما تسلیم می شویم و بهتر است همان اول زیر بار حرف او برویم و او را نهی نکنیم، تا اینکه او جیغ بزند و بعد تسلیم شویم . بداموزی از اینجاست.

  • به این نکته توجه داشته باشید که کودک نوپا و شیر خوار رفتاری مشابه دارند. هردو دوست دارند بیشتر بگیرند تا بدهند. او با آواها نیاز ها و احتیاجات خود را می فهماند و جواب نه را راحت قبول نمی کند اما می داند که کلمه ی نه راحت ترین کلمه ایست که به کار می رود.

 

  • آواز خواندن و موسیقی باعث آرامش کودک و کاهش جیغ‌های پی در پی او می‌شود.
  • شما می توانید به كودكتان كمك كنید تا راه دیگری غیر از کتک کاری برای بیان نا امیدی اش بیابد. شما باید با ارائه چیزی مناسب برای كتك خوردن(مثلا بالش یا كیسه بكس) میل او به زدن را عوض کنید.
  • به كودك یاد بدهید كه احساس خود را در زمان مناسب بگوید. وقتی انسان ها بتوانند احساسات خود را مستقیما بیان كنند، خشونت به تدریج متوقف می شود.

احساسات کودکتان را تایید کنید. به او بگویید که متوجه اید که چقدر ناراحت است.

  • وقتی كودك سعی می كند شما را بزند، محكم دستانش را بگیرید، در چشمان او خیره شوید و محكم (اما بدون عصبانیت) بگویید:«شما اجازه نداری مامان را بزنی.»

دو جا بايد جلوي كودك ايستاد. يك وقتي به خودش يا كسي آسيب مي زند. دوم وقتي به حقوق كسي تجاوز ميكند.
كودكي كه كتك کاری می کند، به خودش بيشتر اسيب ميزند تا طرف مقابل. وقتي کتک زد ديگر كاري نمي شود كرد. پس حتما بايد قبل از زدن جلویش را بگیرید.

  • منطقی صحبت کردن با کودکان نوپا، معمولاً ایده ی فوق العاده ای محسوب می شود. اما نه هنگامی که کودک عصبی است. کودکان نوپا بزرگسال نیستند که در مواقع عصبانیت به دنبال دلیل منطقی باشند و با تجزیه و تحلیل آن قانع شوند. این را بخاطر داشته باشید که کودکان اشخاص منطقی ای نیستند.

 

د) کودک مضطرب

کودک مضطرب از ابهام می ترسد. نمی تواند متمرکز باشد. نگرانی و ترس دائم دارد؛ بخاطر همین امر انرژی زیادی از آن ها گرفته می شود. به علت کمبود انرژی و مشغول بودن یک قسمت از مغزشان به استرس، تمرکز کافی را نخواهند داشت.خواب آرامی ندارند و از بازی های جدید استقبال نمی کنند. همیشه نگرانند که کاری را اشتباه انجام دهند و در مورد آن ها قضاوت شود. به طبع این رفتار ها اعتماد به نفس پایینی خواهند داشت و اصولا رهبری و مسئولیت کاری را به عهده نمی گیرند.
 

ه) خجالتی

کودکان خجالتی از جمع کناره گیری می کنند. هنگام بازی رهبر نمی شوند و ترجیه می دهند گوش به فرمان و مطیع باشند. به همین علت دیگران راحت می تونند از آن ها سو استفاده یا مسخره شان کنند و به هنگام بازی های گروهی آن ها را پس بزنند. همینطور که اشاره شد، در پی این حوادث، احساس نا خوش آیندی در کودک شکل می گیرد که باعث رفتار های متناقضی به صورت اعتراض آمیز از خود بروز می دهد. به عنوان مثال دچار خشونت می شود، با اسباب بازی ها و اطرافیان و همینطور خودش، خشن برخورد می کند. یا از دوستان و هم سن و سال هایش با اهانت یاد می کند و یا دیگران را سرزنش می کند. این کودکان در جمع های گروهی یا در مدرسه اگر متوجه چیزی نشوند آن را نمی پرسند زیرا می ترسند که دیگران آن ها را کم حافظه فرض کنند.

معمولا کودکان خجالتی در ارتباط برقرار کردن و بیان احساسات خود ضعیف هستند. ابتدا والدین باید بدانند که وقتی می بینند کودکشان در برابر دیگران خجالت می کشد سریع به او برچسب خجالتی نزنند. زیرا در این موارد او حس میکند که یک چیز غیر طبیعی در وجودش است و موجب شرمندگی والدینش می شود.

هنگام خجالت کشیدن او بهترین کار این است که با مهربانی انتظار خود را از وی بازگو کنید. او را به زور وادار به آشنایی با دیگران و محیط نکنید. هیچ گاه به او نگویید «خجالت نکش» حتی اگر این رفتار او گذرا باشد با القای ما به آن ها خجالت می کشد. با اشتباهات فرزندتان برخورد درست داشته باشيد. اشتباه كردن لازمه يادگيري و پيشرفت در كودكان است. تمسخر، سرزنش، تهديد و تنبيه به يادگيري و حرمت كودك خدشه وارد مي كند.

برای اینکه کودکمان خجالت نکشد باید ابتدا از آن کسی استفاده کنیم که کودک از آن خجالت نمی کشد. این شخص عموما مادر است که کودک به او اعتماد دارد. مادر می تواند با استفاده از عروسک، بازی و قصه گویی خجالت را از کالبد بچه بیرون و به او آرامش را هدیه دهد.

روش دیگر این است که به او مسئولتی را بدهید. مثلا در امورات زندگی از او نظر بخواهید یا او را با خود به خرید ببرید و بگویید انتخاب کند. در زمانی که فرزندتان از خود یک رفتار اجتماعی بروز داد او را تشویق کنید اما همیشه به او برچسب خجالتی نزنید.

اگر کودکتان بداند، همین طور که هست بسیار دوست داشتنی است، اعتماد به نفس بیشتری خواهد داشت.

کودکتان را به آرام بودن دعوت نکنید.

حس خجالت يعني من بد هستم و مردم اطرافم انسانهايي بد هستند كه اماده صدمه زدن به من هستند. اين حس، يك آسيب كودكي است. چون در سه سال اول زندگي از ما ايراد گرفتند و من به اين نتيجه رسيدم: «من بدم و دنيا جاي بديه.» وقتي شرم و خجالت و اضطراب در هم گره مي خورد، حرمت نفس انسان را پايين مي آورد. كه بزرگترين مسئله همه مردم دنياست و دليل آن به سه سال اول زندگي ما برمي گردد كه مجبور شديم با ترمز رواني زندگي كنيم.

و) اختلالات گفتاری

اختلالات گفتاری نیز یک ناهنجاری ای است که ریشه در یک مشکل روانی دارد. اگر کودکی تمام مهارت‌‌های حرکتی-شناختی را داشته و شنوایی‌اش ایرادی نداشته باشد، ارتباط چشمی خوبی برقرار ‌کند و مفاهیم را با رفتارش برساند و ارتباط اجتماعی خوبی داشته باشد، تاخیر در رشد زبان اگر درحد چند ماه باشد، نگران‌کننده نیست. اما اگر موارد فوق هم دچار مشکل باشد، باید به گفتار درمان مراجعه نمود. آسیب جزئی به دستگاه عصبی مرکزی، تناسب نداشتن نوع خون مادر با جنین، اختلالات در ترشحات داخلی مادر، قرار گرفتن در برابر اشعه، استفاده از دارو در دوران بارداری، کم ‌وزنی هنگام تولد، آسیب وارده بر سر، آمدن جفت پیش از نوزاد، تولد با پا، عوامل ارثی، مسمومیت سرب، نارسایی‌های تغذیه‌ای، محرومیت‌های محیطی و تدریس ناکافی و ناصحیح نیز می‌تواند به ایجاد این اختلال منجر شود.

راه هایی که برای ترمیم این اختلال وجود دارد می تواند راهکار های ادراکی ـ حرکتی یا بازی ها و تمرینات متعدد باشد که برای کودک موقعیتی فراهم می شود تا اطلاعات محیطی را به هم ربط دهد و هماهنگی حرکت و ادراک دیداری و حل معما داشته باشد. حتی در بزرگسالانی که مشکلاتی در گفتار و زبان دارند، امکان معالجه وجود دارد اما درمان به مراتب سخت‌تر است چون عادت‌های غلط گفتاری به حدی در زبان نفوذ کرده که فرد قادر به ترک آنها نیست.

کودک یک ساله به‌صورت تک‌کلمه شروع به حرف زدن می‌کند. در یک سال و نیم سالگی تعداد کلمات افزایش می‌یابد و در ۲ سالگی جمله‌های ۲ کلمه‌ای می گوید. به‌تدریج حرف زدن او تخصصی تر می‌شود. باتوجه به این فرایند، مشخص می‌شود که کودک تاخیر گفتاری دارد یا نه.

«م»، «ب» و «د» جزو صداهایی هستند که زودتر ظاهر می‌شوند و صداهای «ک» و «گ» و «س» و «ز» دیرتر ظاهر می‌شوند و آخرین صدا، «ر» است. رشد این صداها باید مورد توجه قرار گیرد.

برخی از والدین بعد از مراجعه اول یا گذراندن چند جلسه گفتار درمانی، گمان می‌کنند نیازی به ادامه درمان نیست و خودشان می‌توانند درمان را انجام دهند اما این باور نادرست است. موثرترین نتایج درمانی از همکاری سه گوشه اصلی درمان یعنی مراجع، درمانگر و والدین به‌دست خواهدآمد.

 

 

ز) اختلال تمرکز

کودکان دچار اختلال تمرکز دارای حافظه ی ضعیف اند و خیلی زود حواسشان پرت می‌شود. قادر به کنترل برخی رفتارهای خود نیستند و سرعت پردازش مفاهیم در مغز آن ها پایین است. قادر به انجام کارهایی که از آنها خواسته می‌شود به طور دقیق، نیستند. البته این به معنای بی حالی و کسلی و تنبلی آنها نیست. اتفاقا این گونه کودکان از انرژی فوق العاده‌ای برخوردارند.و شاید یکی از دلایل عدم تمرکز آنها نیز همین انرژی خیلی زیاد است.

تمرین های شناختی می تواند تغییرات مطلوب را در ذهن آن ها ایجاد کند. این تغییرات علاوه بر بهبود عملکرد مغز، شکل آن را نیز تغییر می دهند. این تغییرات به وسیله ی عنصری در مغز به نام « نوروپلاستیسیتی» ایجاد می شود. به کمک این عنصر سلول‌های اضافی تولید می شود و عملکرد برخی سلول‌ها را اصلاح می کند. بنابراین نگرانی ای برای والدین کودکان وجود ندارد.

تمرین اول: کشیدن نفس عمیق و تصور امور مثبت. این کار توانایی‌اش برای یادگیری را افزایش می دهد. تصور کردن هر کاری مغز را آماده می کند برای عملکرد بهتر در آن. بنابراین برای پروژه و برنامه های آینده ی فرزندتان و آن تغییراتی که دوست دارید بر روی فرزندتان اعمال شود؛ از او بخواهید که آن ها را تصور کند.

تمرین دوم: هماهنگی ذهن و بدن. از فرزندتان بخواهید یک کار با تایم مشخصی را انجام دهد. ترجیحا کاری کم تحرک باشد مثل نشستن روی صندلی به صورت کاملا بی حرکت و اندازگیری زمان. یک مثال ساده از این تکنیک این است که از فرزندتان بخواهید بر روی صندلی بنشیند و تکان نخورد. و به او کمک کنید که این تایم بی تحرک را افزایش دهد. باید از دسته همین تمرینات را با کودک انجام داد تا صبوری او بالا رود.

ح) بیش فعالی

بیش‌فعالی و کم‌توجهی یک اختلال شایع دوران کودکی تلقی می‌شود که معمولاً از سنین قبل از دبستان خود را نشان می‌دهد و ممکن است تا بزرگسالی ادامه یابد. این اختلال به سه نوع تقسیم می‌شود در نوع اول بیش‌فعالی و کم‌توجهی به صورت توأم دیده می‌شود، نوع دوم با بیش‌فعالی و نوع سوم با کم‌توجهی خود را نشان می‌دهد.

پرتحرکی و پرحرفی، تکانشگری، دست زدن به رفتارهای پرخطر، کم‌توجهی، اضطراب و خجالتی بودن مجموعه علائم اختلال ADHD یا بیش‌فعالی و کم‌توجهی را تشکیل می‌دهد.
ابتدا باید این نکته را یادآور شد که این کودکان به تشویق حساس‌ هستند و والدین باید رفتارهای مثبت او را شناسایی کند و با تشویق، تعداد رفتارهای مثبت کودک را افزایش دهند. تنبیه بدنی، محروم کردن از برخی امتیازها و روش اتاق خلوت، تنبیه‌هایی است که برای مبتلایان به بیش‌فعالی در نظر گرفته می‌شود. او از این نوع تنبیه ها درس نمی‌گیرد بلکه آن رفتار در او نهادینه می شود و چندین برابر خود را نشان خواهد داد.

اگر کودک شما این نشانه های زیر را داشته باشد مبتلا به بیش فعالی هست.

  1. زياد حرف‌ مي‌زند.
  2. وسط‌ صحبت‌ يا كار ديگران‌ مي‌پرد.
  3. به‌ نظر مي‌رسد اصلاً به حرف کسی گوش‌ نمي‌دهد.
  4. كودك‌ روي‌ صندلي‌ مرتب‌ تكان‌ ميخورد.
  5. روی صندلی بند نمی شود حتی وقتی به او تذکر داده می شود.
  6. حواس‌ پرت است.
  7. رعایت نوبت صف و بازی را نمی کند و صبر و تحمل ندارد.
  8. در اجراي‌ دستورالعمل‌ها مشكل‌ دارد.
  9. تمرکز روی یک بازی یا کار مشخص ندارد.
  10. مرتب‌ از يك‌ كار تمام‌ نشده‌ منصرف‌ شده‌، به‌ كار ديگري‌ مي‌پردازد.
  11. نمی تواند بازی بی سرو صدا بکند.
  12. چيزهاي‌ مورد نياز براي‌ انجام‌ كارها را گم‌ مي‌كند.
  13. کار های خطرناک بدون فکر کردن به عواقب آن انجام می دهد.
    علل‌ بيش فعالي ناشناخته‌ است‌. تصور بر اين‌ است‌ كه‌ منشاي‌ آن‌ بيولوژيك‌ باشد. محیط‌های زندگی پراسترس، دوران بارداری پراسترس و هیجان از عوامل اکتسابی بروز این بیماری است.

در بعضی موارد بیش فعالی با افزایش سن از بین می رود. برخی از راه های درمانی دیگر شامل روش های دارویی و تغذی ای می شود که باید به پزشک مربوطه مراجعه کرد.

شکلات، کاکائو، فست‌فودها و تنقلاتی همچون چیپس و پفک موجب افزایش فعالیت این کودکان شده و اثرات منفی به روند درمان آنها خواهد داشت.

 

ط) ترس

از علایم ترس در کودکان می توان به عصبانیت، کناره گیری، رفتار های پرخاشگرانه، اضطراب، خوردن و خوابیدن غیر طبیعی اشاره کرد. این علائم را پدر و مادر زودتر از هر شخص دیگری متوجه می شوند. برای اصلاح این مشکل در کودکتان، اگر به علت خاصی مضنون هستید به متخصص سلامت روان مراجعه کنید.

البته شاید این مسئله از نظر برخی والدین اهمیت خاصی نداشته باشد؛ ولی این مسئله به مرور زمان باعث ریشه کردن در روح کودک شما می شود. ولی باید توجه داشت که از بین بردن این ترس ها اصلا کار مشکلی نیست. بلکه با یک همدلی، صحبت، محبت و همفکر خیلی از آن ها از بین خواهند رفت.

نکته ی قابل توجه در این مبحث این است که ترس کودک از همین دوران کم کم شروع می شود. آگاهی و شناخت نسبت به اطراف و اشیاست که ترس را کاهش می دهد. مثلا جانور شناس ها که از ویژگی های هر حیوان مطلعند هرگز از یک سوسک یا موش نمی ترسند! کودک می ترسد چون هنوز دنیا را نمی شناسد و تازه شروع به کشف می کند.

اولين قدم تاييد ترس كودك است. «مي دونم مي ترسي» اين جمله مهر تاييد بر احساس كودك است. هرگز احساس كودك را نفي نكنيد.
با کودک در مواقع ترس همدردی کنید به او نگویید: «این که ترس نداره.» از او مطلب ترسناکی که اورا ترسانده بخواهید و دلیل این رویداد را برایش شرح دهید. برایش از علت علمی هر ترس بگویید.

مراقب بحث ها و گفتگوهایی که کودک به طور غیر مستقیم شنونده آنهاست، باشید (نگرانی از مرگ، وقایع طبیعی و غیر منتظره و...).کودک نوپا حتی اگر رو در روی شما نباشد به خوبی حرف هایتان را می شنود.

یادمان نرود که ترس نیز مرحله ای از رشد کودک است و بعد از طی کردن فرایند های روحی جایگاه خود را می یابد.

كودكاني كه بيشتر از بقيه كودكان مي ترسند مي توانند زمينه ارثي وسواس يا اضطراب را داشته باشند.

فقط یادتان بماند که كودك را به بهانه ترس هرگز به رختخوابتان نياوريد.
 

ی) لجبازی

لجبازی در کودکان چیست؟ لجبازی در کودک کاملا طبیعی است. هر کودکی تا حدی لجبازی می کند، چون این طبیعت آنهاست که اطرافشان را آزمایش کنند و بفهمند که تا کجا می توانند پیشروی کنند. با این حال، بچه ها حد و مرز خود را نمی شناسند و این وظیفه والدین آنهاست که محدودیت ها را برای آنها مشخص کند. این جاست که والدین ممکن است دچار مشکل و رفتار مقابله ای یا شکست شوند.
لجبازی نوعی رفتار مقابله ای در كودكان می باشد كه معمولا ًوالدین در مقابل آن رفتارهای مختلفی را نشان می دهند. و اکثرا با شكست روبرو می شوند. از ایجاد رفتارهایی كه منجر به لجبازی در كودكان می شود، تاحد ممكن اجتناب کنید. چرا كه این شما هستید كه بازنده خواهید بود.


در ابتدا باید این حرکت کودک را ریشه یابی کرد. و سپس راهکار صحیح برخورد با آن را پیاده نمود. جهت انجام این تکنیک بهتر است از این جمله استفاده کنیم: «اگر توونستی، این کار را بکنی؟!» در این مواقع اگر نیاز کودک به جلب توجه ریشه ی حرکت ناپسندش باشد سریع فعالیت دلخواه شما را جایگزین می کند.

مطالعات نشان می‌دهد که اگر به کودک چیزی را مدام بگویید او هم شروع به مخالفت با شما می‌کند. در حالی که اگر بعد از یکبار گفتن ادامه ندهید کودک هم آن را رها خواهد کرد. به عنوان مثال، وقتی روی میز می‌زند اگر یکبار به او بگویید که «نزن پسرم» فوقش دو بار می‌زند و بعد آن را کنار می‌گذارد ولی اگر بگوییم «نزن، نکن، من به تو نگفتم و ...» کودک شروع به لجبازی می‌کند و آن را ادامه می‌دهد.
علت این لجبازی کودک به دلیل تفسیر و تعبیری interpretation است که روی حرف والدینش می‌گذارد.
پس لجبازي يك رابطه دو طرفه ست. یادتان باشد درخواست‏های شما از کودک باید منطقی باشد. کودکان لجباز احساس می‏کنند، یکی باید برنده شود و دیگری باید ببازد. برای چنین موقعیتی،‌ طرز فکر برنده- برنده، بهترین راه‌حل است. درواقع هرچه برخورد شما با اشتباهات فرزند زیر سه سالتان مستقیم تر باشد، نافرمانی های او هم بیشتر می شود.

توجه داشته باشیم که شاه کلید دیسیپلین خانوادگی نظم و ارتباط صحیح، و برقراری رابطه عاطفی و انسانی است. والدین می توانند آنقدر به یکدیگر و کودک شان مهر بورزند که یک گوشه چشم و خم ابروی آن ها، برای کودک از تنبیه بدتر باشد و یا با محبت بی شاعبه حرف خود را به کرسی بنشانند. در اصل کودکان گدای محبت اند. فراموش نشود لجبازی كودك یك‌ روز شكل نمی‌گیرد و یك‌ روز هم برطرف نمی‌شود.

استفاده از رژیم غذایی صحیح می تواند در رفع لجبازی کودک موثر باشد. مصرف بیش از اندازه سردی ها، تنقلات، کاکائو، نمک و سرکه باعث تحریکات عصبی کودک و تماشای تلویزیون و بازی های رایانه ای بیش از یک ساعت در روز باعث تشکیل امواج مخرب در مغز کودک و عصبانیت او می شود. کم خوابیدن کودک نیز باعث افزایش لجبازی می شود، خواب شب مهم تر از خواب روز است چون در خواب روزانه عواملی نظیر نور و صدا باعث بر هم خوردن ریتم خواب می شود و کودک با وجود خواب زیاد، پس از بیداری آرامش ندارد.
درباره لجبازی های شدید کودکان که گاه به صورت گریه های طولانی و کبودی لب ها و واکنش های غیر عادی خود را نشان می دهد، بررسی امواج مغز کودک و مراجعه به روان پزشک و روان شناس کودک ضرورت دارد.

اصولا بچه های یک تا دوساله بی نهایت لجوج هستن.

او همیشه با خود می گوید من نمی‌خواهم شما هم نمی‌توانید مرا مجبور کنید. البته آن ها همیشه این گونه نیستند.

لجبازی آن ها دلایل مختلفی دارد از جمله: درخواست پاداش، اگر حس کند خیلی تحت کنترل است، اگر احساس کند هویتش زیر سوال رفته است و انتقام جویی.

اصولا با یک بچه ی ذاتن لجباز نمی شود به راحتی ارتباط برقرار کرد چون او نمی خواهد انعطاف به خرج دهد. فقط تنها راهی که می تواند ارتباط را آسان کند فهمیدن دلیل لجبازی اوست که اکثرا غیر منطقی است؛ اما با این حال برای سن او طبیعی است.

یک کودک لجباز از کنترل شدن متنفر است، پس از هیچ راهی نباید حس کند که کنترل می‌شود.

البته همانطور که می دانیم اشخاص موفق و مشهور، افرادی لجباز بودند که بر سر اهداف خود پافشاری می کردند.

ک) تیک های عصبی

الف) مکیدن انگشت

پروسه شناسايي اجسام تا دو سالگي به اين شكل است كه كودك شي را دست مي گيرد، لمس مي كند و ممكن است به دهان ببرد و وقتي شناسايي تمام شد آن را پرت مي كند. اين پرت كردن نه از سر خشم و نه بي ادبي و نه باعث نگرانیا ست. کودکان مکیدن انگشت را به عنوان یک کار لذت بخش انجام می دهند. و این کار در زیر دوسال طبیعی تلقی می شود و در 2 سالگی یا در هنگام پیدایش دندان های شیری این عادت را کنار می گذارند. اما اگر در حدود 2 سالگی کودک نیز این رفتار ادامه پیدا کرد باید علل آن را جستجو کرد.

دلایل آن می تواند روانی و استرسی باشد. اما نکته ی قابل بحث این است که مکیدن انگشت به مدت طولانی باعث بد شکل گیری فک کودک شما خواهد شد.

برای جلوگیری از این اتفاق می توان:

  1. ابتدا اگر نوزاد كمتر از يكسال تان شصتش را مي مكد اول مطمئن باشید گرسنه ش نیست.
  2. اگر واقعا این کار شما را نگران می کند. بهتر است از پستونك استفاده کنید. چون شصت کودک هميشه همراهش است و ممكن است به آن معتاد شود. در ضمن مكيدن انگشت به دندان های کودک بيشتر صدمه مي زند تا پستونک (دو تا سه ماه بعد از گرفتن از شیر حدود 14 تا 18 ماهگی باید شروع به گرفتن پستونك کرد).
  3. می توان ماده تلخی روی انگشت کودک گذاشت تا این کار لذت بخش خود را ترک کند.
  4. یا زمانی که می بینیم کودک در حال مکید انگشت است حواس او را از این کار با بازی های مختلف پرت کنیم.
  5. روی انگشت کودک خود را با چسم زخم یا پانسمان بپوشانیم تا نتواند این کار را ادامه دهد.
  6. یا آنکه به دندان پزشک کودکان مراجعه کرده و مشکل خود را با او مطرح کنید. دندان پزشک بالای سقف دهان بچه یک وسیله ای را نصب می کند که قابل جدا شدن توسط کودک نبوده و کودک را از مکیدن انگشت خود باز می دارد.

 

ب) ناخن جویدن

 

شما هم حتما کودکان خود را دیده‌اید که ناخن‌های خود را می‌جوند. یکی از نگرانی‌های والدین در مورد کودکانی است که عادت به جویدن ناخن‌هایشان دارند. به طور معمول، کودکان بعد از چند سال این عادت را ترک می‌کنند و مشکلی برای آنها به وجود نمی‌آید مگر در موارد کمی که باید با مراجعه به پزشک و انجام راهکارهای مختلف مانع از ادامه آن شد. جویدن ناخن‌ها نوعی رفتار وسواسی است که کودکان ناخواسته انجامش می‌دهند و گاهی همین رفتار به ظاهر ساده، به مشکلی جدی تبدیل می‌شود. از دلایل این رفتار می توان از استرس، خستگی، احساس ناکامی، اضطراب، تنهایی، اختلال وسواس فکری ـ عملی، اختلال تمرکزی بیش‌فعالی و اختلالات اضطرابی نام برد. البته خستگی و احساس تنهایی از دیگر محرک‌ها برای شروع این عادت است، ولی بخشی از این عادت به ژنتیک افراد بازمی‌گردد. جویدن ناخن در این شرایط، تمرکز ذهن تا حدی از موضوع استرس‌آور برداشته می‌شود.

ترک عادت ناخن جویدن کمی سخت است. معمولا درمان‌های مختلفی برای این مشکل وجود دارد.

  1. درمان‌های رفتاری که طی آن، یک رفتار خاص جایگزین این عادت می‌شود.
  2. پزشک با تشخیص عوامل تنش زا که باعث بروز این رفتار نادرست شده، سعی در درمان آن دارد.
  3. استفاده از بانداژهای چسبی روی انگشت‌ها.
  4. آغشته کردن سر انگشتان با ماده‌ای بدمزه و ترجیحا تلخ موثر است.
  5. استفاده از لاک ناخن می‌تواند تا حد زیادی موثر باشد.
  6. کوتاه نگه داشتن ناخن‌ها به این مساله کمک می‌کند و باعث می‌شود کودک کمتر این عادت را تکرار کند.

داروهای تجویزی تنها بین 60 تا 70 درصد اختلال را حل می‌کنند.

 

ل) فشارهای روانی بر کودک

در زندگی هرکدام از ما ممکن است اتفاقات نا خوش آیندی رخ دهد که مسلما برای هرکسی غم انگیز است. تحقیقات گروهی از روانشناسان آمریکایی نشان می دهد استرس ها و تجربه های تلخ دوران کودکی می ‌توانند باعث بروز بسیاری از اختلالات جسمی از جمله عوارض قلبی و بیماری های التهابی و در نهایت کاهش طول عمر شوند.

برای انجام این مطالعه، محققان دانشگاه پیتسبورگ ارتباط میان زندگی در فقر و علایم اولیه بیماری های قلبی را در 200 نوجوان سالم مورد بررسی قرار دادند. نتایج نشان داد در نوجوانانی که در خانواده های با تنش های روانی زندگی می کنند، علایمی از تصلب شرایین و پرفشاری خون مشاهده می شود. اثرات منفی استرس و فشارهای روانی بر روی سیستم قلبی- عروقی به اثبات رسیده است. اغلب محققان بر این باورند که استرس یک عامل خطر جدی برای بیماری ‌های عروق کرونر و حملات قلبی به شمار می رود.

پیشرفت تکنولوژی و زندگی مدرن نیز گرچه مزایای بسیاری برای بشر داشته است، اما به دلیل افزایش استرس و فشارهای روانی، خطر ابتلا به بیماری های قلبی- عروقی را افزایش داده است.

مدیریت استرس را به کودکان آموزش دهید. اصلاح شیوه زندگی از جمله تغذیه سالم، ورزش منظم و مداوم و یادگیری تکنیک های روانشناسی به کاهش استرس و حفظ سلامت جسمی کمک می کنند.

در زیر تعدادی از عوامل تنش زای اصلی را برای شما نام می بریم.

مرگ عزیزان: در هر سنی واکنش کودک به این قضیه متفاوت است. نوپایان ممکن است به علت فقدان ناگهانی و قطع محبت مادر یا پدر، بیشتر از دیگر رده های سنی در مرگ عزیزان آسیب بینند.

کودکان تا سه سالگی مرگ را به درستی درک نمی‌کنند. آنها اصل برگشت‌ناپذیر بودن مرگ را نمی‌توانند بفهمند و به همین دلیل عکس‌العمل خاصی نیز در مورد آن از خود نشان نمی‌دهند.

طلاق: اضطراب، خشم و رفتار هیجانی پدر و مادر سلامت روان کودکان را به مخاطره می‌اندازد.

اگر هر یک از اعضای خانواده خارج از الگوهای سلامت روان عمل کند به مانند کسی عمل خواهد کرد که یکی از اعضایی کشتی است و محل نشستن خودش را سوراخ می کند. به این ترتیب همه را غرق خواهد کرد. اعضای خانواده می توانند در جهت حذف رفتار های منفی از یکدیگر موثر باشند. حال اگر این هدف به حقیقت نپیوست، و والدین ناچار به جدایی شوند قطعا فقدان یکی از والدین باعث خلا های روحی در فرزند نوپایشان شکل می گیرد. علی الخصوص در این سن که کودک شما فقط و فقط باید از محبت لبریز شود. نبود یکی از والدین به مانند فقدان آن ها ناشی از مرگ است. و دیگر خودتان حساب کنید که نبود یکی از دوپایه ی اساسی زندگی و تمام مسائل پیرامون آن چه عواقبی بر کودکتان دارد.

در زندگی «چگونه بودن» خیلی مهم تر از «بودن یا نبودن» است. ایجاد فرصت برای شکوفایی استعدادها، توانایی ها و کنار آمدن با خود و دیگران، یکی از اهداف مهم و اساسی بهداشت روانی است.

به هنگامیکه دانشمندان کودکان یتیم یک کشور اروپای شرقی را مورد مطالعه قرار دادند، در مغز آنها "حفره سیاهی” یافتند که طبیعتا بایدKortex "orbitofrontale باشد. این همان بخش از مغز است که مسوولیت رشد و تحول در درک احساس و ساخت، عملکرد و هضم عواطف، تجربه زیبایی و لذت، لیاقت و هنر رفتار و برخورد عاقلانه با دیگران را برعهده دارد.

فقر: فقر فقط یک فقدان ظاهری مالی نیست، به علت در پی داشتن اتفاقات و فشار های روانی متعدد ممکن است کانون خانواده را به چالش بکشاند و این تبعات خاصی را روی کودک خواهد گذاشت.
كاهش عزت نفس یکی از عوارض طولانی مدت فقر است. که این احتمالا از نگرش منفي مردم نسبت به آن، به کودک تزریق خواهد شد. این کودکان در آینده احساس مي كنند محكوم شده اند و احساس شرمساري و خجالت مثل يك زخم روحي احساس مي شود. در این موقعیت قبول تحقير ديگران به تدريج دروني ميشود درنتیجه کودک خود را تحقير می كند و عزت نفس و اعتماد به نفسش از دست می رود.

اشخاصی که در این قشر از جامعه قرار می گیرند و دچار خلا های روانی می شوند ونیاز به متخصص روان دارند به سختی شناسایی خواهند شد. به علت این که نیاز ها و مسائل اولیه ی زندگی در اولویت بیشتری قرار دارد. علاوه بر این به این سبک زندگی عادت خواهند کرد. متاسفانه این قشر از مردم به علت عدم یا سختی دسترسی به موارد بهداشتی دارای فرزندان بیشتری نیز هستند.

اگر والدینی که در این قشر قرار گرفته اند و نگران تربیت صحیح فرزند خود هستند توصیه های زیر می تواند کمک شان کند.

ابتدا باید بدانید که تنها کسی که می تواند غبار استرس فقر را از سر خانواده بردارد مادر است که با دلداری و حمایت و روحیه ی قوی و صد البته شاد مهم ترین نیاز اولیه ی یک انسان یعنی محبت را برطرف کند. در پی این حادثه حتی اگر کودک نداشته های خود را نسبت به بقیه ی کودکان بسنجد، به قدری دارای روحیه ی قوی و مبارزی خواهد بود که حسرت نخورد و سر خورده ی نگاه های شاید تحقیر آمیز آنان نشود. و همه ی این ها به نهادینه شدن ارزش های مهم انسانی و روحیه مبارزه طلبی و شادی در خانواده بر میگردد. مادر باید به کودکان خود یاد دهد که عزت نفس می تواند ربطی به خروار ها پول نداشته باشد و همچنین کسانی هستند که بسیار پولدارند ولی اصلا شاد نیستند و اعتماد به نفس ندارند.

در اصل قبل از تربیت کودکانی که در خانواده های این چنینی به دنیا می آیند، باید شروع به تربیت والدین آن ها کرد. مطمئنا آرامش و محبت و سخت کوشی و خلاقیت استارت ثروت های مادی و معنوی است.

کودک > نوپا > سلامت روان
1396/05/22
کارشناس مامایی خانم میرمحمدی
S s s s s s 0
o j k q

اگر مایل هستید، می توانید مطلب فوق را با دوستانتان به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط

اگر نظری یا سؤالی در مورد مطلب فوق دارید در بخش نظرات با ما در میان بگذارید. ما نکات شما را با دقت می خوانیم.

نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
متن نظر
کد امنیتی